ده هزار اشرفى به تو بدهم يا تو را بشارتى بدهم به شرف ابدى ؟ »
گفت : « بلكه بشارت شرف مىخواهم و مال نمىخواهم . »
حضرت امام على النّقى عليه السّلام فرمود : « بشارت باد تو را به فرزندى كه پادشاه مشرق و مغرب عالم گردد و زمين را پر از عدل و داد كند ، بعد از آن كه پر از ظلم و جور شده باشد . »
گفت : « اين فرزند از كه به عمل خواهد آمد ؟ » فرمود : « از كسى كه حضرت رسالت پناه ، تو را براى او خواستگارى كرد . » سپس از او پرسيد : « حضرت مسيح و وصىّ او ، تو را به عقد كه در آوردند ؟ » گفت : « به عقد فرزند تو ، امام حسن عسكرى عليه السّلام . »
فرمود : « آيا او را مىشناسى ؟ » گفت : « از شبى كه به دست بهترين زنان ، مسلمان شدم ، شبى نگذشته است كه او به ديدن من نيامده باشد . »
پس كافور خادم را طلبيد و فرمود : « برو و حكيمه خواهرم را بگو كه بيايد . »
چون حكيمه داخل شد ، حضرت فرمود : « اين ، همان كنيز است كه مىگفتم . »
حكيمه خاتون ، او را در بر گرفته ، نوازش بسيار كرد . پس آن حضرت فرمود : « اى دختر رسول خدا ! ببر او را به خانهء خود و واجبات و سنّتها را به او بياموز ؛ كه او زن حضرت امام حسن عسكرى و مادر صاحب الزمان - صلوات اللّه عليهما - است . » « 1 »
ذكر ولادت آن جناب
جماعتى از قدماى اصحاب ، مثل ابى جعفر طبرى « 2 » و فضل بن شاذان « 3 » و حسين بن حمدان حضينى « 4 » و على بن حسين مسعودى « 5 » و شيخ صدوق « 6 » و شيخ طوسى « 7 » و شيخ
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 209 .
( 2 ) . دلائل الامامة ، ص 499 .
( 3 ) . ر . ك : كفاية المهتدى [ گزيده ] ، حديث بيست و نهم ، ص 143 - 148 .
( 4 ) . دلائل الامامة ، ص 499 .
( 5 ) . ر . ك : كفاية المهتدى [ گزيده ] ، حديث بيست و نهم ، ص 143 - 148 .
( 6 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 426 .
( 7 ) . الغيبة ، ص 234 .