شيخ صدوق « 1 » و شيخ طوسى « 2 » به چند سند صحيح روايت كردهاند از حكيمه خاتون كه گفت :
« فرستاد نزد من ابو محمّد عليه السّلام سال دويست و پنجاه و پنج در نصف از شعبان » تا آخر آن چه بيايد .
شيخ عظيم الشأن ، فضل بن شاذان در غيبت خود گفته ، خبر داد ما را محمّد بن عبد الجبّار ، گفت : گفتم به مولاى خود ، حسن بن على عليهما السّلام :
« اى فرزند رسول خدا ! فداى تو گرداند مرا خداوند ، دوست مىدارم كه بدانم كه امام و حجّت خداوند بر بندگانش بعد از تو كيست ؟ »
فرمود : « امام و حجّت بعد از من ، پسر من است كه هم نام و هم كنيهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، آن كه او خاتم حجّتهاى خداست و آخرين خليفهء اوست . »
گفتم : از كيست او ؟
فرمود : « از دختر پسر قيصر پادشاه روم . . . » الخ و شرح رسيدن آن معظّمه ، خدمت آن جناب . « 3 »
شيخ مذكور در كتاب غيبت « 4 » و صدوق در كمال الدين « 5 » و شيخ طبرسى در دلايل « 6 » و شيخ محمّد بن هبة اللّه طرابلسى در غيبت خود و شيخ طوسى « 7 » و غير ايشان « 8 » روايت كردهاند به عبارات مختلفه و معانى متقاربه و ما آن را به عبارت شيخ طوسى در غيبت نقل مىكنيم .
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 424 .
( 2 ) . الغيبة ، ص 234 .
( 3 ) . كفاية المهتدى [ گزيده ] ، حديث بيست و نهم ، ص 133 و نيز ر . ك : اثبات الهداة ، ج 7 ، ص 138 و كشف الحق ( الاربعين ) خاتونآبادى ص 15 .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . كمال الدين و تمام النعمة ص 418 .
( 6 ) . دلائل ، شيخ طبرسى ، ص 491 .
( 7 ) . الغيبة ، ص 209 .
( 8 ) . روضة الواعظين ، ص 252 - 253 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 6 ؛ مدينة المعاجز ، ج 7 ، ص 514 .