آن چنان كه پر شده باشد از ظلم و جور . و الحمد للّه . » « 1 »
سيزدهم : نيز روايت كرده از محمّد بن حسن واسطى از زفر بن هذيل از سليمان بن مهران الاعمش از مورق از جابر بن عبد اللّه انصارى كه او گفت : داخل شد مردى از يهود به مجلس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه جندل نام او بود و پدرش جناده نام داشت و از يهود خيبر بود .
پس گفت : يا محمّد ! خبر ده ما را از آن كه خداى را نيست و از آن چه نزد خدا نيست و از آن چه آن را نمىداند خدا !
حضرت فرمود : « آن كه نيست خداى را ، شريك است و آن چه نيست نزد خدا ، ظلم است و آن چه نمىداند آن را خداوند ، آن قول شما گروه يهوديان است كه مىگوييد : عزير پسر خداست ! و اللّه كه خدا كسى را فرزند خود نمىداند . »
جندل گفت : « اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّك رسول اللّه حقّا »
بعد از آن گفت : اى رسول خدا ! من در خواب ، موسى بن عمران را ديدم كه به من گفت :
اى جندل ! به دست محمّد مسلمان شو و به اوصياى بعد از او بگراى و تمسّك نماى به ايشان و بيزارى جوى از بدكيشان ! چون خداوند عالميان مرا توفيق داد و به خدمت رسانيد و شرف اسلام روزيم گردانيد ، مرا بر حال اوصياى خود آگاه گردان تا متمسّك شوم به ايشان .
آن حضرت فرمود : « اى جندل ! اوصياى من به عدد نقباى بنى اسراييلاند . »
جندل گفت : چنان چه در تورات يافتم نقباى بنى اسرائيل دوازده تن بودند .
آن حضرت فرمود : « بلى ، امامان كه اوصياى منند بعد از من ، منحصرند در دوازده تن . »
جندل گفت : ايشان همه در يك زمان خواهند بود ؟
آن جناب فرمود : « همه در يك زمان نخواهند بود ، بلكه يكى بعد از يكى به امر امامت و وصايت ، قيام خواهند نمود ؛ تو درك نخواهى كرد مگر به خدمت سه تن از ايشان . »
جندل گفت : پس اسامى ايشان را براى من ذكر فرما !
فرمود : « تو در خواهى يافت سيّد اوصيا و وارث علم انبيا و پدر ائمّهء اتقيا على
هامش
( 1 ) . ر . ك : كفاية المهتدى [ گزيده ] ، ص 61 - 63 ، حديث نهم . ، ص 67 ، حديث دهم .