و مراد از فقيه در اينجا ، آن جناب است يقينا .
صد و يازدهم : فيذموا
شيخ اقدم ، احمد بن محمّد بن عياش در مقتضب الاثر « 1 » روايت كرده از جابر بن يزيد جعفى كه گفت : شنيدم سالم بن عبد اللّه بن عمر بن الخطاب مىگفت : [ شنيدم پدرم عبد اللّه بن عمر بن الخطاب مىگفت : ] « 2 » شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمود : « به درستى كه خداى عزّ و جلّ ، وحى فرستاد به سوى من ، در آن شبى كه مرا به سوى خود برد : « اى محمّد ! كه را جانشين خود كردى در زمين بر امّت خود ؟ » و او داناتر بود به اين . »
گفتم : « اى پروردگار من ! برادرم را . »
فرمود : « اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ! على بن ابى طالب عليه السّلام را ؟ »
گفتم : « آرى ! اى پروردگار من ! »
پروردگار من فرمود : « اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ! من واقف و آگاه شدم بر زمين ، پس برگزيدم تو را از آن . و ذكر نمىشوم مگر آن كه تو ذكر شوى با من . آنگاه در مرتبهء دوم ، به نظر علمى « 3 » نگاه كردم به آن ، پس اختيار كردم از آن ، على بن ابى طالب را پس گردانيدم او را وصىّ تو .
پس تويى سيّد انبيا و على است سيّد اوصيا . آنگاه مشتق كردم از براى او اسمى از نامهاى خود ، پس منم اعلى و اوست على .
يا محمّد ! به درستى كه من خلق كردم على و فاطمه و حسن و حسين و ائمّه را از يك نور ، آنگاه عرضه داشتم ولايت ايشان را بر ملايكه ؛ هر كه قبول كرد آن را ، از مقرّبين شد و هر كس انكار نمود آن را از كافرين شد .
اى محمّد ! اگر بندهاى از بندگان من عبادت كند مرا تا آن كه منقطع شود ، آنگاه ملاقات كند مرا با انكار ولايت ايشان ، داخل مىكنم او را در آتش خود . »
هامش
( 1 ) . مقتضب الاثر فى النص على الائمّة الاثنى عشر ، ص 26 .
( 2 ) . اين قسمت در متن حذف شده بود .
( 3 ) . در حديث : به نظر ديگر .