از يأس اوايل ايشان از غلبه و تسلّط بر آن جناب و قتل و قمع ذريّهء طاهره ، اجلاف « 1 » ايشان به اعانت زبان و قلم در مقام نفى و طردش از قلوب بر آمدند و ادلّه بر اصل نبودن و نفى تولّدش اقامه نمودند و خاطرها را از يادش محو نمودند .
خود آن حضرت ، به ابراهيم بن على بن مهزيار فرمود : « پدرم به من وصيّت نمود كه منزل نگيرم از زمين ، مگر جايى از آن كه از همه جا مخفىتر و دور تر باشد به جهت پنهان نمودن امر خود و محكم كردن محلّ خود از مكايد اهل ضلال . . . . » « 2 »
تا آن كه مىفرمايد : « پدرم به من فرمود : بر تو باد اى پسر من ! به ملازمت جاهاى نهان از زمين و طلب كردن دورترين آن ، زيرا كه از براى هر وليّى از اولياى خداوند ، دشمنى است مغالب و ضدّى است منازع . » « 3 »
شصت و نهم : صاحب
از القاب معروفهء آن جناب است و علماى رجال تصريح كردند . در ذخيره گفته كه اين ، نام آن جناب است در صحف ابراهيم عليه السّلام . « 4 »
هفتادم : صاحب الغيبة
هفتاد و يكم : صاحب الزّمان
هر دو از القاب معروفه و ثانى از القاب مشهورهء آن حضرت است و مراد از آن ، فرمانفرما و حكمران زمان است ، از جانب خداوند .
حسين بن حمدان روايت كرده از ريّان بن صلت گفت : شنيدم حضرت رضا على بن موسى عليه السّلام مىفرمود : « قائم مهدى ، پسر پسر من ، حسن است ؛ جسمش ديده نمىشود و
هامش
( 1 ) . اجلاف : مردمان فرومايه و سفله ؛ ر . ك : لغتنامه دهخدا .
( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 447 .
( 3 ) . همان ، ص 448 .
( 4 ) . ر . ك : تذكرة الائمه ، ص 184 .