عرف ربّه » « 1 » تأييد نمايد و اوست جزء اشرف اعظم ، بلكه حاق حقيقت بنى آدم و اليه الاشارة بقول الخاتم صلّى اللّه عليه و آله : « ما خلقتم للفناء ، بل خلقتم للبقاء » « 2 » بل لعله المراد بقوله تعالى :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 3 » يعنى وجه الشئى لا وجه اللّه .
بنابر قول به بقاء ارواح در نفخهء اولى ، بلى به چشم دل او را مىتوان ديد و به ملاحظه آثار بر وجود آن مىتوان مطلع گرديد و از مشاهده منامات بر حركات و سكنات و تصرفات و جمله از استعدادات آن اطلاع مىتوان يافت .
دليل دوم : [ بر اثبات وجوب وجود معصوم عليه السّلام ]
جسم و بدن از عالم عناصر و ماديات است . اين جزء به جزء اول نسبت ذره به خروار و درهم به قنطار است . لكن با اين حال مشتمل بر عجايب بسيار و حكمت بىشمار است كه بر عشرى از اعشار آن كسى خبردار نشده است .
و حكماى داناى يونان با آنكه در تشريح بدن انسان و فوايد اعضاء و اجزاء آن فكرها كردهاند ، هنوز بر اندكى از بسيار مطلع نشدهاند . بلكه بنقل بعض افاضل در اين باب هزار ورق نوشتهاند و زياده از قطرهء دريا نيافتهاند .
ببين حكيم تعالى بناى وجود انسان را چگونه گذاشته است . در آن به موجب حكمت بالغه ، قوهء نباتيه نهاده است كه به آن رشد و نمو نمايد و بزرگ شود مانند نباتات از درخت و غير آن . و چون به جهت اين قوه محتاج به قوت شده كه بعضى از آن جزء بدن شود كه بزرگ و چاق گردد و بعضى ديگر بدل ما يتحلل از بدن شود .
پس از حيوانات و نباتات براى او قوت « 4 » خلق كرده به آنكه ابر و باد و مه و خورشيد و افلاك را كه آباء سبعه ناميدهاند ، آفريده كه بر بالاى امهات اربع - كه خاك و آب و هوا و آتش باشد - حركت نمايند ، تا آنكه مواليد ثلاثه كه جمادات و حيوانات و نباتات باشند بوجود آيند و مصرف قوت و ساير ما يحتاج انسان شود .
و چون وجود قوت به تنهايى در حصول غرض كفايت نكند - زيرا چهبسا باشد كه انسان
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 2 ، ص 32 ، ح 22 .
( 2 ) . همان ، ج 6 ، ص 249 ، و ج 61 ، ص 78 .
( 3 ) . سورهء قصص ، آيهء 88 .
( 4 ) . منظور خوراك آدمى است .