او هم چاپ شده است .
مؤلاف « روضات » ذيل شرح حال « فيض » نيز ضمن اشاره به اين موضوع و اين كه « فيض » و « فياض » هر دو شاگرد و داماد ملا صدرا حكيم مشهور بودهاند ، مىنويسد : فيض اين اشعار را ضمن نامهاى براى عبد الرزاق لاهيجى ( كه مقيم قم بوده است ) نوشت و ارسال داشت :
قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنويسم * تحيتى به سوى يار بىوفا بنويسم
ز شكوه بانگ برآمد مرا نويس دلم گفت * به هيچ نامه نگنجى تو را كجا بنويسم
دعا و شكوه به هم در نزاع و من متحير * كدام را ننويسم كدام را بنويسم
اگر سر گله و شكوه واكنم ز تو هيهات * دگر چها به لب آرم ، چها بنويسم
مداد بحر و بياض زمين وفا ننمايد * گهى كه نامه به سوى تو بىوفا بنويسم
نه بحر ماند و نه برّ ، نه خشك ماند و نه تر * اگر شكايت دل به مدعا بنويسم
چو بر ذكاى توأم هست اعتماد هيچ نگويم * ز مدعا نزنم دم همين دعا بنويسم
نمىشود كه شكايت ز دست تو نكند فيض * شكايتى به لب آرم ولى دعا بنويسم !
« 1 » فياض هم پاسخ باجناق دانشمند خود را بدينگونه داد :
اگر كه شكوه كنى وگر دعا بنويسى * كه هرچه تو بنويسى به مدعا بنويسى
چه شكوهء تو ، به است از هرچه به جز تو است * چه حاجت است كه زحمت كشى دعا بنويسى
تو گر شمائل خوبى رقم كنى نتوانى * كه هم كرشمه نگارى و هم ادا بنويسى !
كتاب درد دلم مشكل است مشكل مشكل * اگر تو گوش كنى تا بر او چها بنويسى
از آن به من بنويسى تو نكتهاى كه مبادا * خدا نخواسته درد مرا دوا بنويسى
مروتى كه ندارى عجب ز خويش ندارى * كه خون بريزى و آنگاه خونبها بنويسى
اميد هست كه تحريك گوشه چشمى * كند اشاره كه از بهر من شفا بنويسى
تو را كه شيوه اخلاصم از قديم عيانست * به غير شكوه بىجا به من چرا بنويسى ؟
قبول كردهام اى دوست حرفها كه نگفتم * مگر تو هم خط بطلان به ما مضى بنويسى
هامش
( 1 ) - شعر فيض به همين گونه ولى با اندكى تغيير و حذف چند بيت ، در ديوان ( غزليات ) چاپى او موجود است .