مىگفت تا به مقتضاى اين كه نقل كفر كفر نيست ، از اين تهمت نجات يا بى . « 1 » . خواجه نيز موضوع را بدينگونه تصحيح كرد و از خطر نجات يافت :
اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مىگفت * بر در ميكدهاى با دف و نى ترسائى
گر مسلمانى از اينست كه حافظ دارد * واى اگر از پس امروز بود فردائى
اين داستان نيز حافظ شيراز را به عنوان دانشمندى در ميان اهل علم شيراز و آشناى به مبانى علمى و دينى به ما معرفى مىكند . نه چنان كه اكثر مردم تصور مىكنند وى رند خراباتى و زاهد طاماتى و دور از حريم دين و ايمان و آداب و اخلاق اسلامى بوده است .
ز شعر دلكش حافظ كسى بود آگاه * كه لطف طبع و سخن گفتن درى داند
تهران : على دوانى پنجم اسفند 1355
هامش
( 1 ) - مولانا زين الدين ابو بكر تايبادى كه امروز مرقدش در تايباد خراسان زيارتگاه است از بزرگان علما و عرفانى عامه بوده است . اين رباعى نغز از اوست :گر منظر افلاك شود منزل تو * وز كوثر اگر سرشته باشد گل توگر مهر على نباشد اندر دل تو * مسكين تو و سعيهاى بىحاصل تو