و قد انقدح بذلك . . .
مصنّف مىفرمايد : از مطالب قبل ، معلوم شد كه رفع الزام و تكليف مجهول ، منّتى است بر بندگان ( حديث رفع ، حديث ارفاق و تفضّل و امتنان است ) زيرا مولا مىتوانست به واسطه ايجاب احتياط ، آن تكليف مجهول را وضع كند . امّا بر بندگانش منّت گذاشت و بهجاى اينكه از آنها بخواهد كه احتياط كنند و با احتياطشان ، بر حكم واقعى مجهول مواظبت نمايند ، حكم الزامى را به مقتضاى حديث رفع ، برداشت .
ثمّ لا يخفى عدم الحاجة . . .
اين عبارت ، اشاره به نظر شيخ و ردّ آن است ، به اين بيان :
نظر شيخ انصارى
مرحوم شيخ و عدّهاى قائلند كه در « رفع ما لا يعلمون » چيزى مانند « مؤاخذه » در تقدير است ، و به بيان ديگر : اين فقره ، مجاز در حذف است « 1 » و آنچه رفع شده ، « ما لا يعلمون » نمىباشد ، بلكه مؤاخذهء ما لا يعلمون ، مرفوع مىباشد ( رفع ما لا يعلمون ، أى : رفع مؤاخذة ما لا يعلمون )
نظر مصنّف
مصنف مىفرمايد : با توضيحى كه داديم ، معلوم شد كه نيازى به تقدير مؤاخذه و با اثرى ديگر از آثار شرعيّه ، در « ما لا يعلمون » نمىباشد . زيرا خود الزام و تكليف ( كه از « ما » ى موصوله استفاده شده ) مطلقا ( خواه در شبهات حكميّه و خواه در شبهات موضوعيّه ) شرعا قابل وضع و رفع است . يعنى همانطور كه شارع مىتواند اين تكاليف را وضع كند ، مىتواند آنها را ظاهرا رفع نمايد تا بندگانش در سعه و راحتى باشند .
هامش
( 1 ) . مجاز بر سه قسم است :
الف - مجاز در حذف ، مانند : « و اسأل القرية » ، أى : و اسأل اهل القرية .
ب - مجاز در اسناد ، مانند : « أنبت الربيع البقل »
ج - مجاز در كلمه ، مانند : « رأيت اسدا » أى : رجلا شجاعا .