و آن واجب داراى يك سلسله مقدّمات خارجيّهء عقليّه باشد ، كه انجام آن عمل واجب بدون تدارك آنها غيرممكن است ، به علّت وجود رابطه و پيوستگى عقلى و منطقى بين اين مقدّمات و ذى المقدّمه بىترديد انجام مقدّمات در فرض وجوب ذى المقدّمه ، عقلا لازم بوده و عقل حكم به انجام آن مىنمايد .
حال مىخواهيم ببينيم پس از دريافت حكم عقل آيا مىتوان با اضافه كردن يك كبراى كلّى لزوما وجوب شرعى مقدّمه را استنباط كرد ؟ در فرض بالا ديديم كه به علّت ملازمه منطقى و عقلى بين مقدّمه و ذى المقدّمه ، به حكم عقل تدارك مقدّمه واجب است . آنان كه قائل به وجوب مقدّمه هستند مىگويند پس از دريافت حكم عقل مبنى بر لزوم تدارك مقدّمه مىتوانيم به شكل زير قياسى منطقى تشكيل دهيم :
صغرى - طىّ مسافت ( مقدمه حج ) عقلا واجب است .
كبرى - همه واجبات عقلى شرعا واجب است .
نتيجه - طى مسافت ( مقدمهء حج ) شرعا واجب است .
با توجّه به مقدّمات اين بحث روشن مىشود كه حكم شارع مبنى بر وجوب مقدّمه ، كه از قياس فوق استنتاج مىگردد ، يك وجوب مقدّمى و غيرى است نه اصلى و نفسى ، يعنى مستقلا موضوعيت ندارد و مصلحتى شرعى برآن مترتّب نيست ؛ بدين ترتيب انجام يا ترك ذى المقدّمه است كه باعث ثواب يا عقوبت مىشود ، و فعل يا ترك فعل در مقدمه مستقلا موجب پاداش يا عقاب نيست . ولى چنانچه مكلّف مقدمات را تدارك كند ولى به عللى كه از قدرت او خارج است انجام واجب ممكن نباشد ، در ازاء تدارك مقدّمات
مباحثى از اصول فقه ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: مصطفى محقق داماد
ص١٢٤