با منطوق همجهت ، و از حيث نفى و اثبات يكسان است . در مفهوم مخالفت ، قضيّه درست برعكس است ؛ يعنى مستنبط از مفهوم در جهت مخالف مدلول منطوق است . مثلا در قانون مدنى آمده است :
هركس بدون عذر موجّه نامزدى را برهم بزند بايد خسارت را بپردازد . « 1 » مفهوم مخالفش اين است كه اگر با عذر موجّه به هم بزند نبايد خسارت بپردازد .
حال كه مفهوم و منطوق ، و مفهوم موافق و مخالف را شناختيم مىگوييم كه شك نيست همانطور كه در منطق گفته شده است ، دلالت مطابقى و التزامى هر دو از اقسام دلالتند و حجيّت هم دارند .
بحثى در اين مورد نيست بلكه آنچه در علم اصول فقه مطرح مىباشد ، اين است كه چه جملاتى داراى مفهوم است ؟ زيرا مسلم است هر جمله كه بهر نحو دلالت بر مفهومى داشته باشد ، بههرحال به دلالت التزامى برآن مطلب دلالت كرده است . به عبارت ديگر مواردى كه مورد بحث اصوليّين قرار گرفته مثل مفهوم شرط ، وصف و غيره حجّت بودن مفهوم آن موارد نيست ، بلكه مفهوم داشتن آن موارد مطرح است .
موارد مورد بحث ، عبارتند از : شرط ، غايت ، حصر ، وصف ، لقب و عدد كه ذيلا وضعيّت هريك از مفاهيم ششگانه فوق الذّكر مختصرا بررسى مىشود .
الف ) مفهوم شرط
- مىدانيم جمله شرطيّه داراى دو جزء است ؛ شرط و جزا . مثلا : « اگر درس بخوانى قبول مىشوى . » اگر درس بخوانى ، شرط و قبول مىشوى جزاى شرط است . حال بايد ديد
هامش
( 1 ) - ماده 1036 قانون مدنى