ايشان را نسب به تمام اخبارش ، حتّى نسبت به تكوينيّات ، تصديق كنيم . مثلا اگر نبى صلّى اللّه عليه و آله فرمود فلانكس ، از دنيا رفته است ، يا خورشيد در ساعت فلان منكسف شده ، بايد ايشان را تصديق كرد .
پس تصديق پيامبر در امور تكوينى و خارجى كه مرتبط به اصول و فروع هم نمىباشد ، لازم است ، تا چه رسد به تصديق ايشان در اصول و فروع دين . و اين وجوب تصديق ، يك مسئله شرعى فرعى نمىباشد ، بلكه از اصول دين مىباشد .
دوم - عمل به اوامر و نواهى شارع
يعنى بر ما واجب است كه از اوامر و نواهى شارع مقدس ، اطاعت كنيم . و اين وجوب ، وجوب شرعى و فقهى مىباشد .
سوم - عمل به واجبات تعبّديه
يعنى بر ما لازم است كه واجبات تعبّديّه ( نه توصليّه ) را انجام دهيم و آنها را به قصد قربت بياوريم .
در اين سه محور ، كه محور عمل ( خواه در اعتقاديّات و خواه در فروعات ) است ، شكّى نمىباشد ، و لذا از محلّ بحث ما خارج است .
چهارم - موافقت اعتقاديّه
اين محور مورد بحث است كه آيا موافقت اعتقاديّه ( قلبيّه ) نيز همانند موافقت عمليّه ، لازم است يا نه ؟ و به تعبير ديگر : آيا قطع به تكليف ، علاوه بر اينكه اقتضا مىكند وجوب عمل به آن تكليف را در خارج ، اقتضاء مىكند كه شخص قاطع ، واجب است ( به عنوان يك واجب فقهى فرعى ) اعتقاد قلبى نيز داشته باشد و قلبا تسليم باشد ، يا نه ؟
مثلا همان گونه كه علم به وجوب نماز ، انجام آن را واجب مىكند ، آيا عقد قلب و اعتقاد و التزام باطنى به وجوب نماز نيز واجب است ( به طورى كه اين وجوب التزام ، يكى از واجبات شرعى بوده و ثواب و عقاب بر انجام و ترك آن مرتّب باشد ) يا اينكه فقط موافقت عملى ، وجوب دارد و امّا موافقت قلبى يكى از واجبات شرعى محسوب نمىشود .
شرح كفاية الأصول — صفحة 92
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٩٢