الانسان كاتبا بالقوّة » و . . . معقول نمىباشد .
به تعبير ديگر :
جعل تأليفى در سه محور ، امكان ندارد :
1 - بين شىء و خودش ، مثل : « جعل الانسان انسانا » « 1 »
2 - بين شىء و ذاتيّات آن ، مثل : « جعل الانسان حيوانا أو ناطقا »
3 - بين شىء و لوازم ( عوارض ) ذاتش ، مثل : « جعل الأربعة زوجا » .
مع انّه يلزم . . .
تا اينجا معلوم شد كه چون حجّيت قطع ، ذاتى است ، شارع نمىتواند از آن نهى كند ، زيرا سلب شىء از لوازم ذاتش ، محال است .
حال مصنّف در متن مذكور به اشكال ديگر اشاره دارد و مىفرمايد : اگر شارع بخواهد حجّيت قطع را منع كند ، علاوه بر اشكال فوق ، تالى فاسدش اين است كه از اين منع ، اجتماع ضدّين ، يا به حسب اعتقاد و زعم قاطع ، لازم مىآيد ، مطلقا ( چه قطع ، به واقع اصابه كند و چه نكند ) و يا واقعا و حقيقتا لازم مىآيد ( در صورتى كه قطع ، به واقع ، اصابه بكند ) .
بيان مطلب - شخصى كه مثلا نسبت به حرمت شرب خمر قطع پيدا مىكند ، بايد برطبق آن عمل كرده و از آن اجتناب نمايد .
حال اگر شارع ، از تأثير و حجّيت اين قطع ، منع كند ، معنايش آنست كه شخصى قاطع نبايد برطبق قطعش عمل كند و لذا مىتواند مرتكب شود .
در اينجا دو صورت پيش مىآيد :
1 - قطع او ، مطابق واقع نمىباشد : در اين صورت ، اجتماع ضدّين زعمى و اعتقادى پيش مىآيد ، يعنى لازم مىآيد قاطع ، به حسب اعتقادش ، معتقد به اجتماع ضدين شود ،
هامش
( 1 ) . و لذا گفته مىشود : « ما جعل اللّه الانسان ، انسانا ، بل أوجده » ، يعنى خداوند ، انسان را انسان قرار نداد ، بلكه انسان را آفريد و با آفرينش او ، انسانيّت نيز منجعل شد .