و من ذلك يظهر . . .
مصنّف مىگويد : از مطالب مذكور معلوم مىشود كه دوام و استمرار ، وقتى در نهى است كه متعلّق اين نهى ، طبيعت واحدهء مطلقه و غير مقيّد به زمان يا حالى باشد ، كه در اين صورت چنين طبيعت مطلقهاى ، معدوم و ترك نمىشود مگر به سبب ترك تمام افراد دفعى ( عرضى ) و تدريجى ( طولى ) . « 1 »
امّا اگر طبيعت ، مقيّد باشد به قيدى ( مانند : قيد زمان يا مكان يا . . . ) ، ديگر بر دوام و استمرار دلالت نمىكند ، مثلا در « لا تضرب زيدا يوم الجمعة » ، فقط ترك زدن زيد در روز جمعه ، طلب شده است و يا در « لا تضرب زيدا فى المسجد » فقط ترك زدن زيد در مسجد ، خواسته شده است و . . .
پس در اين موارد ، نهى دلالت بر ترك تمام افراد طبيعت و كلّى ندارد ، بلكه ترك تمام افراد همان قيد را افاده مىكند . « 2 »
و بالجملة . . .
مصنّف در عبارت قبل بيان كرد كه اگر متعلّق نهى ، طبيعت مطلقه باشد ، عقلا نهى بر ترك تمام افراد آن طبيعت ، دلالت مىكند و گرنه ( يعنى در صورتى كه متعلّق آن ، طبيعت مقيّده باشد ) چنين دلالتى ندارد .
امّا در اين عبارت بيان بهترى دارد ، به اين صورت كه : اساسا نهى بر « ترك طبيعت » ( كه به ترك تمام افرادش محقّق مىشود ) دلالت مىكند ، اعمّ از اينكه آن طبيعت ، مطلقه باشد ( كه در اين صورت ، ترك تمام افراد همان طبيعت آزاد و مطلق ، طلب مىشود ) يا مقيّده باشد ( كه در اين صورت ، ترك تمام افراد همان طبيعت مقيّده ، خواسته مىشود ) .
و به عبارت ديگر : نهى دالّ بر ترك طبيعت است و ترك طبيعت هم به ترك تمام
هامش
( 1 ) . افراد عرضى زدن مثل اين است كه در يك زمان ، با دست و پا و . . . بزند ، و افراد طولى آن است كه الآن يكبار بزند و در زمان ديگر دوباره بزند و . . .
( 2 ) . البته اين بيان مصنّف ، ناقص است كه با عبارت بعدى - يعنى « و بالجملة » - كامل و تصحيح مىشود .