« فصل » بر دو قسم است :
1 - فصل منطقى ( مشهورى ) كه رواج دارد و زياد مورد استفاده قرار مىگيرد .
2 - فصل حقيقى « 1 » ( فلسفى و دقّى ) كه غير رايج و غير مشهور است .
آن فصلى كه عرض در حريم آن راه ندارد ، فصل حقيقى و فلسفى است ، نه منطقى و مشهورى ، و حال آنكه « ناطق » از قسم اول ( فصل منطقى ) است ، زيرا فصل حقيقى « انسان » عبارت است از : « نفس ناطقه » ، امّا « ناطق » كه از « نطق ينطق نطق » است ، از أعراض و مقولهء « كيف » مىباشد ، چون :
يا به معناى « تكلّم » است كه « كيف مسموع » به شمار مىآيد .
و يا به معناى « ادراك » ( علم ) است كه « كيف نفسانى » خواهد بود .
و درهرصورت ناطق ، فصل مشهورى و يك امر عرضى محسوب مىشود كه منطقىها آن را بهجاى فصل حقيقى ( نفس ناطقه ) استعمال مىكنند .
بنابراين مفهوم شىء ( عرض عامّ ) در فصل حقيقى أخذ نمىشود تا اشكال أخذ عرض در فصل ( ذاتى ) لازم بيايد ، بلكه مفهوم شىء در « ناطق » ( كه فصل مشهورى و عرض خاصّ است ) اخذ مىشود و در اينجا اشكالى وجود ندارد ، زيرا در اين صورت أخذ عرض عامّ ( شىء ) در عرض خاصّ ( ناطق ) پيش مىآيد ، نه أخذ عرض عامّ در ذاتى .
سؤال - اگر « ناطق » فصل حقيقى انسان نيست ، چرا آن را بهجاى فصل حقيقى قرار دادند ؟
جواب - چون پى بردن به كنه ذات و فصل حقيقى ، متعسّر ( دشوار ) و بلكه متعذّر ( محال ) است و تنها علّام الغيوب آن را مىداند « 2 » ، بهجاى آن ، « ناطق » كه از لوازم و آثار فصل
هامش
( 1 ) . فصلى است كه فاصل و مميّز نوعى از نوع ديگر باشد ، آنهم فصل و تمييز ذاتى و زيربنايى . و به عبارت ديگر : فصل حقيقى ، ذات را مىسازد ، مثل نفس ناطقه كه صورت نوعيّه انسان را تشكيل مىدهد ، بهطورى كه جدا كردن آن از انسان ، سبب از بين رفتن ذات انسان مىشود .
( 2 ) .يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي .الإسراء ( 17 ) ، آيه 85 .