مرّة است يا تكرار ؟ » ، « آيا نهى ، دالّ بر حرمت است يا نه ؟ » و . . . اختصاص به أدلّهء اربع ندارد .
بنابراين نمىتوان « ادلّهء اربع » را موضوع علم اصول دانست .
2 - غير مباحث الفاظ
مثلا در اينگونه مباحث خواهد آمد كه : « آيا وجوب شىء ، مستلزم وجوب مقدّمهاش هست يا نه ؟ » .
واضح است كه اين بحث كه از آن به « ملازمات » تعبير مىشود ، به كتاب و سنّت اختصاص ندارد ، بلكه يك بحث عامّى است كه در همهء موارد مطرح است ، چه امر باشد و چه نباشد ، چه نهى باشد و چه نباشد ، چه با لفظ باشد و چه بدون لفظ .
و همينطور است بحث « ضدّ » كه « آيا وجوب شىء و امر به شىء ، حرمت ضدّش را اقتضاء دارد يا نه ؟ » .
بنابراين موضوع قرار دادن « أدلّهء اربع » صحيح نيست .
تأييد نظر مصنّف ( و يؤيّد ذلك . . . )
مصنّف در اين عبارت نظر خود را ( يعنى اينكه موضوع علم اصول ، أدلّهء اربع نيست ) با تعريف مشهور از علم اصول ، تأييد مىكند « 1 » ، به اين بيان كه :
مشهور ، علم اصول را اينگونه تعريف كردهاند :
« هو العلم بالقواعد الممهّدة لاستنباط الأحكام الشرعيّة » .
« علم اصول ، علم به يك سلسله قواعدى ( يعنى قوانين و كبرياتى ) است كه اين قواعد ، براى استنباط احكام شرعى آماده شدهاند . »
« القواعد » در اين تعريف ، جمع محلّى به « لام » است كه افادهء عموم مىكند . يعنى شامل هر قاعدهاى مىشود ، أعمّ از قواعدى كه در حوزهء استحفاظى أدلّه اربع است و قواعدى كه از
هامش
( 1 ) . نكته : مصنّف از تعريف مشهور به عنوان مؤيّد نام برد نه دليل ، زيرا در منطق آمده است كه « معرّف » در تعريفهاى لفظى ، مىتواند أعمّ از معرّف يا أخصّ از آن باشد . مثلا در تعريف « سعدانة » گفته مىشود : « نبت » ( « نبت » أعمّ از سعدانه است . ) در اينجا هم به خاطر آنكه شايد گفته شود تعريف « اعمّ » است ، مصنّف تعبير به « تأييد » كرد ، نه « دليل » .