هو مجموع علوم اذا حصلت كان الانسان عاقلا » ، و بسيارى از علوم را كه در ماهيّت عقل به آن اشاره كرده است برشمرده و به دو دليل ، عقلى بودن آنها را اثبات نموده است .
آنگاه دربارهء اماره گفته است :
و اما « الأمارة » فليست موجبة للظّنّ بل يختار النّاظر فيها عندها الظّنّ ابتدائا ( 4 - 10 ) .
فصل سوم : اقسام افعال مكلّف
و در فصل سوم : اقسام افعال مكلّف را از لحاظ حسن و قبح ذكر كرده و مقسم را افعالى قرار داده كه مكلّف به آن عالم و يا متمكّن از علم باشد و نيز بهطور سهو و الجاء مرتكب نشده باشد .
اينگونه افعال را بر دو قسم دانسته : حسن و قبيح .
فعل « حسن » بر دو قسم است :
1 - فعلى كه داراى صفتى علاوه بر حسن نيست ، اين نوع فعل در صورتى كه فاعل ، بر حسن آن دلالت شده باشد به مباح موصوف مىگردد ، چنانكه شرعا به حلال و طلق و غيره نيز موصوف مىگردد .
2 - فعلى كه داراى صفت زايد است . اين قسم بر دو نوع است :
يكى - آنكه فعلش موجب استحقاق مدح است ولى تركش موجب استحقاق ذمّ نيست . اين نوع به مرغّب فيه مندوب اليه ، نفل ، تطوّع موصوف ، و هرگاه به ديگران تعدّى كند إحسان و إنعام ناميده مىشود .
ديگر - آنكه فعلش موجب استحقاق مدح ، و تركش موجب استحقاق ذمّ است . اين نوع داراى دو صورت است :
اوّل - اينكه ترك فعل به عينه موجب استحقاق مذمّت است ، مانند ردّ وديعه و صلوات معيّنهء مفروضه . اين قسم را واجب مضيّق گويند . « 1 »
دوم - اينكه ترك فعل با ترك قائم مقامش موجب استحقاق مذمّت است ، مانند كفّارات ، صلوات در اوقات مخيّر فيها ، اداء دين به وسيلهء يكى از افراد پول خود . اين قسم را واجب مخيّر فيه نامند . « 2 »
هامش
( 1 ) - در اصطلاح متأخّران اين نوع را واجب تعيينى گويند .
( 2 ) - در اصطلاح متأخّران ، واجب تخييرى در مقابل تعيينى است نه در مقابل مضيّق ، و بهعلاوه تنها تخيير