« من صدّ عن نيرانها * فأنا ابن قيس لا براح » « 1 »
شاهد : در دخول « لا » مشبهه به « ليس » بر جمله اسميه است كه عمل « ليس » را داراست .
تركيب شعر : « من » شرطيه و در محل رفع بنا مبتدئيت است و خبر آن بنابر قولى جملهء جواب است و جملهء بعد ، جملهء شرط است و مصرع دوّم ، جواب شرط است « أنا » مبتدا و « ابن قيس » خبر آن است و جملهء « لا براح » كه خبر « لا » جار و مجرور « لى » بوده و حذف شده است حال از « ابن قيس » مىباشد . و « براح » به معناى سستى و گريز است .
معناى شعر : « هركس كه فرار از آتش شعلهور جنگ نمايد من ابن قيس هستم در حالى كه گريزى - از جنگ - براى من نيست » .
و إنّما لم يقدّروها مهملة : بعضى از نحويين مثل ابن خلف گفتهاند كه مىتوان « لا » را در شعر مهمله و غير عامله فرض كرد و رفع « براح » بنابر ابتدائيت دانست ، لكن بعدا خود آنان مىگويند بايد توجه داشت كه اين تقدير صحيح نيست زيرا « لا » نافيه اگر مهمله باشد ، تكرار آن واجب است .
و فيه نظر : ولى در اين استدلال آنان نظر و اشكال است چون در شعر به جهت ضرورت شعرى ، ترك تكرار « لا » در صورت اهمال آن نفى جايز است .
و « لا » هذه تخالف « ليس » من ثلاث جهات : باتوجه به اينكه اين كلمه با « ليس » در معنا و عمل شباهت دارد ، لكن از سه جهت با آن مخالفت داشته و داراى افتراق است .
إحداها : عملكردن « لا » قليل است حتى ادعا شده كه در زبان عرب اصلا اعمال « لا » موجود نيست .
الثانية : ذكر خبر « لا » به صورت منصوب ، كه « لا » در آن عمل كرده باشد ، قليل است به طورى كه زجاج با جستجوهاى فراوان خود به جملهاى از عرب معتبر كه
هامش
( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 582 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 4 / 376 ، الكتاب : 1 / 415 ، شرح الكافية : 1 / 112 ، الخزانة : 1 / 233 ، أوضح المسالك : 1 / 203 ، شرح الأشموني : 1 / 245 ، التصريح على التوضيح : 1 / 199 .