مىشود كه در حال افتراق نيز آنان با هم نزاع و زدوخورد مىتوانند داشته باشند كه با « لا » نفى مىشود كه تصور اين معنا صحيح نمىباشد ، زيرا در حال افتراق ، زد و خورد ممكن نيست ، و در اين آيهء شريفه :
وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْواتُ
( فاطر / 19 - 22 ) .
« لا » دوّم و چهارم و پنجم زائده است زيرا فعل « يستوى » بين دو شخص تصور مىشود بنابراين استعمال « لا » غير زايده با آن صحيح نيست ؛ زيرا معناى « لا » غير زائده در اين موارد اين است كه در هردو حال اجتماع و افتراق يعنى تكتك بودن آنها نيز مساوى نيستند در حالى كه اگر يك نفر تنها لحاظ شود ديگر كسى همراه او تصور و لحاظ نمىشود تا گفته شود مساوى هست يا نيست . بنابراين « لا » در اين سه مورد « لا » زائده تأكيديه است زيرا اشتباهى دراينباره نيست تا « لا » رافع آن باشد و لكن در مورد اول و سوم « لا » زائده نيست زيرا بيان مىكند كه در حال اجتماع و افتراق معطوف « الظلمات و لا النور » و معطوف عليه « الأعمى و البصير » در عطف به « لا » اول ، و معطوف « الظل و لا الحرور » و معطوف عليه « الأعمى و البصير » در عطف به « لا » سوم حكم آنها يكى « ما يستوي » است و كسى دراينباره اشتباه نكند .
الرابع : واو عاطفه گاهى با « لكن » مخففه مقرون مىشود ، مانند آيهء شريفهء :
وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ
( الأحزاب / 40 ) .
و مانند قول كميت :
طربت و ما شوقا إلى البيض أطرب * و لا لعبا منّي و ذو الشيب يلعب
« و لكن إلى أهل الفضائل و النهى * و خير بني حوّاء و الخير يطلب » « 1 »
تركيب شعر : واو عاطفه و « لكن » استدراكيه و جار و مجرور متعلق به « شوقا » است و « النهى » عطف بر « الفضائل » و « خير » عطف بر « أهل » و مضاف به « بني » كه اضافه شده است به « حواء » و واو حاليه و « الخير » مبتدا و جمله « يطلب » خبر آن است .
هامش
( 1 ) - شرح الهاشميات : 37 .