شريفم رفتند و من رونده نبودم » .
الثاني : دومين ناصبى كه ياء متكلم به واسطهء آن منصوب شده و قبل ياء متكلم ، نون وقايه آورده مىشود ، اسم فعل است ، مانند : « دراكنى » به معناى « أدركنى » و « تراكنى » به معناى « اتركنى » و « عليكنى » به معناى « الزمني » است و در اين مورد نيز وقوع نون وقايه واجب است .
الثالث : سومين ناصبى كه ياء متكلم به واسطه آن منصوب مىشود و بين آن دو ، نون وقايه جوازا قرار مىگيرد حروف مشبهة بالفعل است ، مانند « إننّى » بايد دانست كه اين نون هرگاه عامل نصب آن « إنّ ، و أنّ ، لكنّ و كأنّى » باشد به طور متساوى جايز است حذف شود مانند آيهء شريفهء :
يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً
( يوسف / 4 ) .
و اگر عامل نصب « لعلّ » باشد غالبا نون وقايه آورده نمىشود و گفته مىشود :
« لعلي » مانند آيهء شريفهء :
وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ أَسْبابَ السَّماواتِ
( غافر / 36 ) .
و اگر عامل نصب « ليت » باشد قليلا حذف مىشود و كثيرا مذكور است و گفته مىشود : « ليتني و ليتي » .
و تلحق ايضا : بايد توجه داشت كه نون وقايه قبل از ياء مجرور به « من و عن » نيز وجوبا قرار مىگيرد ولى اگر در شعر بود و ضرورت اقتضاى عدم الحاق نون وقايه داشت از باب ضرورت نون وقايه آورده نمىشود ، و همچنين اگر قبل از ياء متكلم ، كلمات « لدن » يا « قد » يا « قط » قرار گيرد ، نون وقايه جوازا بين آنها و ياء آورده مىشود ، و ابن مالك در اين قسم از الحاق مىگويد :
و « ليتني » فشا و « ليتي » ندرا * مع « لعلّ » اعكس و كن مخيرا
في الباقيات و اضطرارا خفّفا * « منّي » و « عنّي » بعض ما قد سلفا
و في « لدنّي » « لدنى » قلّ و في * « قدني » و « قطني » الحذف أيضا قد يفي
و في غير ذلك شذوذا : و در غير اين موارد گفته شده ، وقوع نون وقايه قبل از ياء متكلم نادر و شاذ است ، مانند : « بجلني » به معناى « حسبي » .