وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
( الأنعام / 59 )
و اين بيان ما هم مطابق رأى زمخشرى « 1 » است و هم سياق آيه نيز اقتضاى آن را دارد زيرا قبل از اين آيه مسائل چهارپايان و رزق آنها و . . . مطرح مىشود كه اين در لوح محفوظ براى آنها مقدر شده است . « 2 »
الثاني : دومين تنبيه اين است كه قاعده و اصل نحوى اين گونه است كه « من » بر مفعول دوّم افعال قلوب مثل « ظن » و افعال تصيير مثل « اتّخذ » و بر سومين مفعول افعال سه مفعولى مثل « أعلم » زائده واقع نمىشود ؛ زيرا اين مفاعيل در حقيقت قبل از آنكه مفعول واقع شوند ، خبر مبتدا بودهاند و « من » زائده بر خبر مبتدا واقع نمىشود .
شايان ذكر است كه يكى از قراءات آيه زير كه « من » زائده بر مفعول دوّم قرار گرفته است قراءت شاذه و غير معتبر مىباشد :
ما كانَ يَنْبَغِي لَنا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِياءَ
( الفرقان / 18 )
كه فعل به صيغه مجهول « نتخّذ » قراءت شده و نائب فاعل « نحن » در آن مستتر است كه در اصل مفعول اول بوده و مفعول دوّم « أولياء » مىباشد كه « من » زائده برآن قرار گرفته است .
الثالث : تنبيه سوم اين است كه اكثر نحويون از شرط سوم زائده واقع شدن « من » كه عبارت است از اينكه مجرور آن بايد فاعل يا مفعول يا مبتدا باشد ، ذكرى به ميان نياوردهاند ، لذا از عدم ذكر اين شرط ، برداشت مىشود كه آنان قائل به اين شرط نيستند و قائلند كه « من » زائده مىتواند بر خبر مثل « ما زيد قائما » تمييز مانند « ما طاب زيد نفسا » و حال مانند « ما جاء أحد راكبا » قرار گيرد درحاليكه خود اين افراد آن را اجازه نمىدهند بنابراين بايد علماى نحو براى زائده واقع شدن « من » اين شرط را بيان كنند .
و لم يشترط الأخفش : اخفش هيچكدام از دو شرط اول را از شروط زيادت
هامش
( 1 ) - الكشاف : 2 / 21 .
( 2 ) - ر . ك ، الميزان : 7 / 81 ، مجمع البيان : 2 / 218 ، التبيان : 4 / 128 .