صريحا ذكر شده است ، مانند :
« قلّما يبرح اللبيب إلى ما * يورث المجد داعيا أو مجيبا » « 1 »
شاهد : در الحاق « ما » كافه به فعل « قلّ » و مانعيت عمل رفع آن فعل و دخول آن بر جمله فعليه است كه فعل آن « يبرح » صريحا ذكر شده است .
تركيب شعر : « قلّ » فعل بدون فاعل « ما » زائده كافه و « يبرح » فعل ناقصه كه « قلّما » در حكم ادات نفى مقدم آن است زيرا معناى آن « ما يبرح » است ، « اللبيب » اسم آن ، « داعيا » خبر آن و « مجيبا » عطف بر آن ، جار و مجرور و متعلق به « داعيا » مىباشد « ما » موصوله در محل جر و جمله « يورث المجد » صله آن است .
معناى شعر : « پيوسته انسان خردمند يا دعوتكننده به سوى چيزى است كه بزرگى و شكوت را به ارمغان مىآورد و يا قبولكنندهء آن است » .
و زعم بعضهم : بعضى از نحويون اعتقاد دارند كه اين « ما » كه ملحق به اين سه فعل مىشود مصدريه است و فعل بعد را تأويل به مصدر مىبرد و محل اين مصدر مووّل ، رفع بنا بر فاعليت براى يك از آن سه فعل مىباشد .
الثاني : دومين قسم « ما » زائد كافه اين است كه مانع نصب و رفع حروف مشبهة بالفعل مىباشد مانند آيهء شريفهء :
أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ
( فصلت / 6 )
و مانند قول كميت در مدح اهل بيت عليهم السّلام و بيان حال خودش در ميان مردم :
الم ترني من حبّ آل محمّد * أروح و أغدو خائفا أترقّب
« كأنّي جان محدث و كأنّما * بهم أتّقي من خشية العار أجرب » « 2 »
شاهد : در « كأنّما » است كه همانند « إنّما » در آيه به جهت الحاق « ما » كافه به آن از عمل نصب و رفع باز داشته شده است .
معناى شعر : « گويا من شبيه انسان جنايتكار و بدعتگذارى هستم كه محققا بايد به خاطر دوستى اهل بيت نگه دارم خودم را از ترس بىآبروئى ، در حالى كه
هامش
( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 717 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 5 / 245 ، التصريح على التوضيح : 1 / 185 .
( 2 ) - شرح الهاشميات : 46 ، الروضة المختارة : 38 .