« ليس »
متن « ليس » كلمة دالة على نفي الحال و تنفي غيره بالقرينة . . .
شرح « ليس » كلمهاى است كه بالوضع دلالت بر نفى خبر براى اسمش در زمان حال تكلم مىكند و گاهى با قرينه دلالت بر نفى وقوع خبر براى اسم در زمان ماضى نيز دارد ، مانند : « ليس خلق اللّه مثله » كه به واسطه فعل ماضى كه در خبر است و همچنين چون كلام در مدح يا ذم شخصى مىباشد و مدح يا ذم بايد با شيوهء و به لسان تحقيقى باشد و اين با زمان ماضى تطابق دارد ، اين دو دليل ، قرينه مىشود كه « ليس » براى نفى گذشته در اين مثال است . شايان ذكر است كه اسم « ليس » در مثال ضمير شأن مستتر در آن است و معناى مثال اين گونه است : « نيست شأن چنين كه خداوند خلق كرده باشد مانند او » و گاهى نيز با قرينه دلالت بر نفى استقبال مىكند ، مانند آيهء شريفء :
أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ
( هود / 8 )
زيرا آيه مربوط به روز قيامت است بنابراين « ليس » براى نفى استقبال است . و مانند قول اعشى در مدح پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم :
« له نافلات ما يغبّ نوالها * و ليس عطاء اليوم مانعه غدا » « 1 »
شاهد : در نفى استقبال به وسيله « ليس » است به قرينه كلمه « غدا » كه بعد از آن ذكر شده است .
هامش
( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 704 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 5 / 204 .