( بمد ) است و لفظا با هوى ( بقصر و الف كوتاه ) مناسبتى بطريق اشارت و كنايت دارد .
اما اينكه ترك هوى سبب اتصال باطن بعالم الهى و تلقى وحى و الهام مىگردد بنا بر آنست كه تصفيهى باطن بعقيدهى صوفيه موجب آن مىشود كه علم و معرفت از عالم غيب در آينهى ضمير منعكس گردد چنان كه در مسالهى رويا و خواب بدان اشارت رفت و صوفيان شرط كشف و شهود را تهذيب و تصفيهى ضمير و تخليه را مقدمهى تخليه شمردهاند و ممكن است ناظر باشد به آيهى شريفهى :
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
. ( النجم ، آيهى 3 ، 4 ) كه وحى الهى مقابل هواى نفسانى ذكر شده است . و ظاهر بيت آخرين اشاره است به آيهى شريفه :
لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ
. ( انعام ، آيهى 115 ) .
خطبهى شاهان بگردد و آن كيا * جز كيا و خطبههاى انبيا
ز آن كه بوش پادشاهان از هواست * بارنامهى انبيا از كبرياست
از درمها نام شاهان بر كنند * نام احمد تا ابد بر مىزنند
بوش : جماعت مردم و غوغا ، مجازا ، شكوه و فر ، خود نمايى . « رسول گفت بدانك حوش و بوش لشكر عدو فرو نشست » تفسير سور آبادى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، ص 306 « بىخبر از آنك اين عظمت و جلالت و حوش و بوش برادر او راست » فرائد السلوك ، نسخهى خطى متعلق به كتابخانهى ملى ملك . تعبير : « حوش و بوش » هنوز در بشرويه متداول است . ظاهرا حوش مخفف حوش است كه در لغت عاميانه ، مردم آميخته ، و مركب از شهرها و قبائل مختلف است ( محيط المحيط ) و يا آن كه مخفف حواشى بمعنى اطرافيان است چنان كه اين احتمال در لغت عاميانهى ( حوش ) نيز امكان دارد . از كلمهى بوش صيغهى مبالغه