نامهها مىنوشتند مانند : امير عالم عادل كافى و غير آن و يا تعبيرات چامه سرايان و متملقان دستگاه ديوانى كه امرا ، در حقيقت بدانها موصوف نبودند و كسانى كه آن الفاظ را به كار مىبردند از روى اعتقاد آنها را نمىگفتند و قصدشان تحريك حس خود پسندى و حب ذات بود در وجود ممدوح تا بدين وسيله لقمهى نانى و يا فرمان شغلى و حكومتى بدست آرند .
ولى محمد اكبر آبادى اين بيت را به احوال شيخان مزور كه به الفاظ شيرين و مصطلحات مردم فريب طريقت ، مريدان را مىفريبند ، ناظر شمرده است ، نيز احتمال مىدهد كه « نامها » جمع نامه باشد يعنى كتب و علوم نقلى كه در آن صورت ، مقصود اين خواهد بود كه مريد از طريق تعلم بجايى نمىرسد و شرط وصول در طريقت ، صحبت و رياضت است ، اين تفسير ارتباطى بگفتهى مولانا در اين مورد ندارد .
لفظها و نامها چون دامهاست * لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست
آن يكى ريگى كه جوشد آب ازو * سخت كمياب است رو آن را بجو
ريگ : شن و رمل ، سنگ ريزه .
ريگ بمعنى رمل آب را به خود مىكشد و قنات و كاريز تا به ريگ ( سنگ ريزه ) نخورد آب خوب و كافى نمىدهد بدين مناسبت مولانا الفاظ را مانند ريگ به دو قسمت مىكند يكى الفاظ شيرين دل فريب و خالى از حقيقت كه باعث تباهى عمر است و دوم الفاظ و كلماتى كه از روى صدق گويند كه مايهى فزايش عمر است از آن جهت كه بر تجربت و اطلاع مىافزايد و يا علم و معرفتى جديد مىآموزد و شنونده را از صرف عمر مستغنى مىگرداند .
منبع حكمت شود حكمت طلب * فارغ آيد او ز تحصيل و سبب
لوح حافظ لوح محفوظى شود * عقل او از روح محظوظى شود