رخ همچو زعفران را چو گل و چو لاله گردان * سه چهار قطره خون را دل با بشارتى كن
ديوان ، ب 20984 بعضى از شارحان مثنوى اين بيت را اشارت گرفتهاند به آيهى شريفهى :
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها
. . .
وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
. ( الاحزاب ، آيه 72 ) و بعضى به حديث : لا يسعنى ارضى و لا سمائى و يسعنى قلب عبدى المؤمن . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 26 .
گوهر را نيز بجامعيت اسماء و صفات الهى توجيه كردهاند .
گر به صورت آدمى انسان بدى * احمد و بو جهل خود يكسان بدى
اين بيت ، قياسى است استثنايى كه استثنا و نتيجهى آن مطوى است و در عبارت نيامده است و تقرير آن بدين گونه است : اگر انسانيت به شكل و صورت بود مىبايست كه احمد و بو جهل يكسان و برابر باشند ليكن آن دو تن برابر و مساوى نبودند پس انسانيت به شكل و صورت نيست .
شرح اين بيت را از مثنوى بشنويد :
هست تركيب محمد لحم و پوست * گر چه در تركيب هر تن جنس اوست
گوشت دارد پوست دارد استخوان * هيچ اين تركيب را باشد همان
كاندر آن تركيب آمد معجزات * كه همه تركيبها گشتند مات
همچنان تركيب حم كتاب * هست بس بالا و ديگرها نشيب
ز آنك زين تركيب آيد زندگى * همچو نفخ صور در درماندگى
اژدها گردد شكافد بحر را * چون عصا حم از داد خدا
ظاهرش ماند بظاهرها و ليك * قرص نان از قرص مه دورست نيك
مثنوى ، ج 5 ، ب 1323 ببعد