آن كه بد نزديك ما نامش منى * پيش حق اين نقش بد كه با منى
صورتى بود اين منى اندر عدم * پيش حق موجود نه بيش و نه كم
منى انسان مادهاى قذر و پليد است ولى همين ماده پلشت و پليد صورت انسانى مىگيرد و نبى يا ولى مىشود و از معيت قيومى به حكم «
وَ هُوَ مَعَكُمْ
» ( الحديد ، آيهى 4 ) و يا معيت قربت و وصلت به حكم « لى مع اللَّه وقت » .
( احاديث مثنوى ، ص 39 ) برخوردار مىگردد و چون ممكن است تصور شود كه كمال انسانى و يا نبوت و ولايت از امورى است كه پس از آفرينش و تطورات مختلف بر منى عارض مىگردد و علم حق بجزئيات و يا جزئياتى كه در معرض تغير و تبدل است مورد اختلاف واقع شده است ، در جواب مىگويد كه عين ثابت منى در علم حق با جميع شئون و اطوار و استعدادهاى خود وجود داشت و علم حق بدانها محيط بود و آن چه در عالم خارج بر آن ، عارض مىشود ظهور علم حق تعالى است و هيچ امرى بيرون از علم خدا بر منى عارض نمىشود .
چشم آدم چون به نور پاك ديد * جان و سر نامها گشتش پديد
مقصود اينست كه دانش و بينش آدم ، مستفاد از علم خدا بود زيرا حق وى را تعليم كرد و معنى تعليم در اين مورد ، افاضهى علم و بوديعه نهادن حقايق موجودات است بر دل آدم و در وجود وى و معنى لغوى و عرفى آن مراد نتواند بود . جع : بيان السعادة ، طبع ايران ، ج 1 ، ص 43 .
چون ملك انوار حق در وى بيافت * در سجود افتاد و در خدمت شتافت
اشاره است به آيهى شريفه :
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ
. ( البقرة ، آيهى 34 ) كه مفسرين