هم زبانى خويشى و پيوندى است * مرد با نامحرمان چون بندى است
اى بسا هندو و ترك هم زبان * اى بسا دو ترك چون بيگانگان
پس زبان محرمى خود ديگر است * هم دلى از هم زبانى بهتر است
غير نطق و غير ايما و سجل * صد هزاران ترجمان خيزد ز دل
پيوندى : اسم مصدر است از پيوند بمعنى پيوسته و خويشاوند ، پيوند بمعنى پيوستگى و خويشاوندى نيز استعمال مىشود .
ايما : اشاره به ابرو ، يا دست ، اشاره بنحو كلى .
سجل : عهد نامه ، اقرار نامه ، نوشتهى قاضى ، در اصطلاح فقها ، دفترى كه قاضى صورت دعاوى و احكام آنها را در آن ثبت مىكرده است .
ترجمان : بضم اول و سوم و فتح اول و سوم و فتح اول و ضم سوم ، كسى است كه زبانى را به زبان ديگر بيان كند .
به احتمال قوى مقصود مولانا از « هم زبانى » مناسبت روحى و جنسيت است بدليل مصراع دوم از بيت اول كه بموجب آن محرم بودن و خويشاوندى روحى سبب آسايش ، و نامحرمى موجب گرفتارى و قيد روح است و بدليل آن كه درين مورد مولانا مناسبت روحى را بر هم زبانى ظاهرى و بيك لغت سخن گفتن ترجيح مىدهد ، قرينهى ديگر آنست كه مولانا « منطق الطير سليمانى » را به آشنايى دل و فهم زبان استعداد و يا لسان حال تفسير فرموده است :
منطق الطير سليمانى بيا * بانگ هر مرغى كه آيد مىسرا
چون بمرغانت فرستادست حق * لحن هر مرغى بدادستت سبق
مرغ جبرى را زبان جبر گو * مرغ پر اشكسته را از صبر گو
مرغ صابر را تو خوش دار و معاف * مرغ عنقا را بخوان اوصاف قاف
مر كبوتر را حذر فرما ز باز * باز را از حلم گو و احتراز