تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
و در بيت سابق و اين بيت مولانا باشارت مىخواهد بگويد كه شرايط قبول دعا از جانب پادشاه به عمل آمده بود .
چون به خويش آمد ز غرقاب فنا * خوش زبان بگشاد در مدح و ثنا
غرقاب : آب عميق كه از سر بگذرد و هلاك كند . فنا : عدم شعور سالك به خود و لوازم خودى خويش ( مرادف : محو ، بىخودى ، بىخويشى . مقابل : صحو ، هشيارى ، با خويشى ، نفى صفات بشريت ، ( فناء وصف ) نفى خواست و اراده و استهلاك در اراده‌ى حق تعالى ( فناء فعل ) . نفى ذات . مقابل : بقا . غرقاب فنا : اضافه‌ى تشبيهى است بدان جهت كه فنا مستلزم سلب هوشيارى يا نفى فعل است چنان كه غريق از هوش مىرود و يا از حركت باز مىماند و دستخوش حركت امواج است و آن كه در حق محو و فانى است هم شاعر بوجود خود نيست و حركت و عمل از وى سلب مىشود و مولانا به همين مناسبت فرموده است كه وقتى پادشاه بخويش آمد و به حال صحو باز گشت زبان بمدح و دعا گشود زيرا زارى و دعا از آثار هوشيارى و نتيجه‌ى شعور بنده بوجود خود و مباينت با حق تعالى است و در حالت بىخودى اين حالت وجود ندارد . مويد آن گفته‌ى مولاناست :
پس عمر گفتش كه اين زارى تو * هست هم آثار هشيارى تو راه فانى گشته راهى ديگرست * ز آنك هشيارى گناهى ديگرست هست هشيارى ز ياد ما مضى * ماضى و مستقبلت پرده‌ى خدا
مثنوى ، ج 1 ، ب 1199 ببعد
اى هميشه حاجت ما را پناه * بار ديگر ما غلط كرديم راه
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 61 | بديع الزمان فروزانفر