( 444 يا 440 - 363 ) اين عقيده را رد كرده است ( الجماهر ، طبع حيدر آباد دكن ، ص 160 - 104 و تتمهى آن 11 - 1 ) .
و مولانا صدف را كه به آب دريا قناعت كرده و پر در شده است مثال مىآورد براى قناعت و نتايج آن و بر اين تقرير وجه اتصال اين دو بيت به بيت سابق كه شارحان مثنوى آن را مسكوت گذاشتهاند روشن است . و اينك نظير آن از گفتهى مولانا :
كوزهها محتاج خم و خمها محتاج جو * در ميان خم چه باشد آن چه دارد جوى خم
ديوان ، ب 16636
خجلم ز وصف رويش به خدا دهان ببندم * چه برد ز آب دريا و ز بحر مشك سقا
ديوان ، ب 1882
بحر را پيمود هيچ اسكرهى * شير را بر داشت هرگز برهى
مثنوى ، ج 4 ، ب 4196
هر كه را جامه ز عشقى چاك شد * او ز حرص و عيب كلى پاك شد
شاد باش اى عشق خوش سوداى ما * اى طبيب جمله علتهاى ما
اى دواى نخوت و ناموس ما * اى تو افلاطون و جالينوس ما
سودا : يكى از اخلاط چهارگانه ( صفرا ، سودا ، بلغم ، خون ) كه غلبهى آن مورث امراض عصبى و خيال است و بدين مناسبت ماليخوليا را نيز سودا مىگويند ، خيال غالب بر وجود ، معامله و داد و ستد ( بدين معنى تركى است ، آنندراج ) ناموس : در اين مورد ، حب جاه و شهرت بزهد و تقوى و نيك نامى ، ريا و خود نمايى .