اشك خواستن ، بكنايت ، طلب سوز دل و زارى است بدان معنى كه در ابيات پيشين گذشت . اشاره است بحديث : انما يرحم اللَّه من عباده الرحماء . ارحم من فى الارض يرحمك من فى السماء . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 7 .
[ عتاب كردن آتش را آن پادشاه جهود ]
چشم بند است اين عجب يا هوش بند * چون نسوزاند چنين شعلهى بلند
چشم بند : عمل چشم بندى و تردستى و حقه بازى ، افسونى كه بدان چشم مردمان را ببندند ، پارچه يا هر چيز كه بر چشمهاى گاو خراس بندند .
هوش بند : عمل بىكار كردن هوش و عقل كه مولانا بر قياس چشم بند ساخته است .
گفت آتش من همانم اى شمن * اندر آ تو تا ببينى تاب من
شمن : راهب بودايى ، بت پرست ، مجازا پرستنده و دوستدار .
طبع من ديگر نگشت و عنصرم * تيغ حقم هم به دستورى برم
بر در خرگه سگان تركمان * چاپلوسى كرده پيش ميهمان
ور به خرگه بگذرد بيگانه رو * حمله بيند از سگان شيرانه او
من ز سگ كم نيستم در بندگى * كم ز تركى نيست حق در زندگى
بيگانه رو : كسى كه بحسب ظاهر بيگانه در نظر آيد ، نامانوس .
مطابق نظر اشعريان و صوفيان جميع ممكنات بدون واسطه مستند به حق است و هر چه در وجود مىآيد تحت تاثير قدرت اوست و حق تعالى قادر و مختار است و هيچ چيز بر او واجب نمىشود و حوادثى كه متعاقب يكديگر وقوع مىپذيرد براى آنست كه عادت بر آن جارى شده و ميانهى آنها علاقهاى وجود ندارد و