تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
صد هزارند و ليكن همه يك نور شوند * شمعها يك صفتند ار بعدد بسيارند
ديوان ، ب 8097
آن عددها كه در انگور بود * نيست در شيره كز انگور چكد
ديوان ، ب 8696
انار شيرين گر خود هزار باشد و گر يك * چو شد يكى بفشردن دگر شمار چه باشد
ديوان ، ب 9453
صد هزاران سيب شيرين بشمرى در دست خويش * گر يكى خواهى كه گردد جمله را در هم فشار صد هزاران دانه انگور از حجاب پوست شد * چون نماند پوست ، ماند ، بادهاى شهريار
ديوان ، ب 11335 ، 11336
روح يكى دان و تن گشته عدد صد هزار * همچو كه بادامها در صفت روغنى
ديوان ، ب 32107
اگر چه صد هزار انگور گويى يك بود جمله * چو واشد جانب توحيد جان را اين چنين يا بى
ديوان ، ب 26608
در معانى قسمت و اعداد نيست * در معانى تجزيه و افراد نيست
معانى و حقائق غيبى كه ذات و اوصاف اوست يا مجردات بسيطاند و كليت آنها به اعتبار سعه و جمعيت كمالات است و مانند مفاهيم كلى انتزاعى و منطقى