خداى تعالى بر وى برد و سلام و گلستان كرد .
( الانبياء آيهى 68 ، 69 ) نيز ، قصص القرآن ثعلبى ، چاپ مصر ، ص 65 - 64 .
از سبب سوزيش من سودايىام * در خيالاتش چو سوفسطايىام
سودايى : مبتلا به مرض خيال ، ماليخوليايى ، ديوانه . منسوب به « سوداء » يكى از اخلاط چهارگانه ( سودا ، صفرا ، خون ، بلغم ) كه بعقيدهى اطباى پيشين غلبهى آن خلط ، مورث امراض عصبى است .
سوفسطايى : گروهى كه جست و جو و كشف حقيقت را ضرور ندانسته بلكه آموزگارى فنون را بر عهده گرفته و شاگردان خويش را در فن مناظره ماهر مىساختند ، كسى كه براى غلبهى بر خصم بهر وسيلهاى اعم از قياس صحيح يا غلط متشبث گردد . سوفسطاييان را علماء اسلام بدين گونه تعريف كردهاند : گروهى از حكما كه منكر حسيات و بديهيات بودهاند ، اينان سه فرقه بودهاند : لا ادريه كه در وجود و دانستن اشيا متوقف بوده و هيچ چيز را بطور جازم نمىپذيرفتهاند ، عناديه كه مىگفتهاند ما بطور قطع مىدانيم كه هيچ چيز موجود نيست و ثبوت حقائق را منكر بودهاند ، عنديه كه حقايق اشيا را تابع اعتقاد مىدانسته و منكر ثبوت و تميز آنها در نفس الامر بودهاند . علماء اسلام عقايد سوفسطاييان و شكاكين را بهم آميختهاند . كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل : سفسطه ، سير حكمت در اروپا ، طبع طهران ، ص 24 ، 80 .
[ مكر ديگر انگيختن وزير در اضلال قوم ]
مكر ديگر آن وزير از خود ببست * وعظ را بگذاشت و در خلوت نشست
مكر بستن : حيله كردن ، طرح ريختن حيله .
خلوت : تنها نشينى ، اصطلاحا ، دورى گرفتن از مردم و تنها نشستن در مدت معين به قصد عبادت و رياضت .