در ديار تو نتابد ز آسمان هرگز سهيل * گر همى بايد سهيلت ، قصد كن سوى يمن
ايمنى از ناز كى باشد تنى را كو بود * با لبى چون ناردانه قامتى چون نارون
باش تا اعضاى خود بر خود گوا يا بى به حق * باش تا در كف نهندت نامه سِرّ و علن
دانى آنگه كاين رعونت « 1 » بود و خواب بىهشان * دانى آنگه كاين ترفع بود باد بادخن « 2 »
هست اجل چون چنبر و ما چون رسن سر تافته * گرچه باشد بس دراز آيد سوى چنبر رسن
تا ترا در دل چو قارون گنجها باشد ز آز * چند گويى از اويس و چند پويى در قرن
اى سنايى بر سناى عافيت بىناز باش * چند بر گفتار بىكردار باشى مفتتن
گر كنى زين پس بجز توحيد و جز وعظ امتحان * ز امتحان اخروى بىشك بمانى ممتحن
در نمايش و آزمايش چون نكوتر بنگرى * اندر آن شير عرينى « 3 » و ندارين اسب عرن « 4 »
قوت معنى ندارى حلقه دعوى مگير * طاعتى زيبا ندارى تكيه بر عقبى مزن « 5 »
« حرز مجرّب »
از مرحوم ميرداماد نقل است كه امير المؤمنين عليه السّلام اين حرز را در خواب به او تعليم فرمودند :
محمّد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله امامي و فاطمة بنت رسول اللّه صلوة اللّه عليها فوق رأسي و امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب وصّى رسول اللّه صلوات اللّه و سلامه عليه و آله عن يمينى و الحسن و الحسين و علىّ و محمد و جعفر و موسى و علىّ و محمد و علىّ و الحسن و الحجة المنتظر ائمّتى صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين عن شمالى و ابوذر و سلمان و المقداد و حذيفة و عمّار و اصحاب رسول اللّه رضى اللّه تعالى عنهم من ورائي و الملائكة عليهم السلام حولى و اللّه ربّى تعالى شأنه و تقدست أسمائه محيط بى و حافظي ، و حفيظي
« وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ
فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ . »
« 6 »
هامش
( 1 ) . رعونت : نادانى و كم عقلى .
( 2 ) . بادخن : بادگير .
( 3 ) . عرين : بيشه .
( 4 ) . عرن : مرضى كه در دست و پاى ستور پيدا مىشود .
( 5 ) . « أنيس ادباء » ص 342 .
( 6 ) . انيس الادباء ص 344 ، بحار الأنوار 91 / 370 ؛ آيات 20 - 22 سورهء مباركه بروج و آيه 64 سورهء مباركه يوسف در انتهاى اين حرز است .