صحابى كرده بودم ، بر خودم رجوع نمود . « 1 »
در خزينة الجواهر از « زهر الرّبيع » نقل و حكايت نموده كه در اصفهان مردى خواست زن خود را تنبيه نمايد . پس عصا برداشت و چند عصا به او زده ، در اين بين آن زن از دنيا رفت و حال اينكه قصد شوهرش تنبيه او بود نه قتلش ؛ پس از اقوام آن زن ترسيد ، راه حيله براى خلاصى از شر آنها پيدا ننمود . پس از خانه بيرون آمد . به يكى از آشنايان قصهء خود را نقل نمود ، آن مرد گفت : راه خلاصى از شرّ آنها به اين است كه مرد نيكو صورتى را پيدا نموده ، او را به عنوان مهمانى به خانه ببرى و سر او را بريده ، پهلوى جنازهء زنت بگذارى كه اگر خويشان زنت از تو مؤاخذه نمودند بگويى كه من ديدم اين جوان را با اين زن زنا مىكرد ، من هم طاقت نياورده هر دو را به قتل رسانيدم . پس اين مرد حيلهاى كه به او گفت پسنديده و درب خانه آمده و نشست . ناگاه ديد جوانى از در خانهاش عبور نمود .
او را دلالت كرد كه به منزل او درآيد تا كه از او پذيرايى كند . آن جوان بيچاره قبول نمود با او داخل منزل شد . بعد از صرف غذا صاحب منزل سر او را بريده و در نزد جنازهء زنش خوابانيد . چون خويشان زن از ماجرا خبردار شدند و فهميدند كه قتل زن بهواسطهء زنا دادن او بوده اظهار مسرّت به عمل او نمودند ، از قضا آن مردى كه اين حيله را تعليم شوهر آن زن نموده بود ، پسرى داشت آن روز به خانه نيامد ؛ پس مضطرب شده نزد شوهر آن زن رفت و گفت آن حيله كه به تو آموختم بهجا آوردى ؟ گفت : بلى . گفت : آن جوان كشته را به من نشان بده . چون بالين جنازهء آن جوان آمد ، ديد پسر خود اوست كه آن مرد او را كشته است ؛ پس خاك سياه بر سر كرده و مصداق قول معصوم كه فرموده :
من حفر بئرا لأخيه أوقعه اللّه فيه ظاهر گرديد . « 2 »
چنانچه در « مجمع البحرين » نقل مىكند : در حديث قدسى است « يابن آدم كن كيف شئت كما تدين تدان : أي كما تجازي تجازى بفعلك و بحسب ما عملت » « 3 » اين انديشه بد نسبت به حيوانات هم مبغوض خالق آنها است ، و بايد دانست كه « قيمة الانسان ما يحسنه » قيمت انسان به علم است ؛ چون انسان عالم محترمتر است در نزد خداوند اذيت آنها هم نزد خالق شديدتر است . الحذر الحذر از ستم به خلق حتى حيوانات .
در السّماء و العالم « بحار الانوار » روايت نموده كه مردى روباهى گرفته بود و آتش نزديك
هامش
( 1 ) . « خزينة الجواهر » ص 73 .
( 2 ) . « خزينة الجواهر »
( 3 ) . « مجمع البحرين » 6 / 250 .