شنيده و نقل كردند كه : آن مرحوم در كمال زهد و ورع بوده بلكه بعض كرامات از او ديده مىشد كه گفته بود : من به جهت خونريزى مرحوم نادر و آقا محمّد خان ، وقتى متذكر كار آنها مىشدم ، لعنت مىكردم . تا اينكه براى زيارت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ، مشرف به نجف اشرف شدم . شبى در خواب ديدم كه داخل رواق مطهر شدم ، مرحوم آقا محمّد خان دست مرا گرفت و كشيد به طرفى از رواق . ديدم در آنجا تختى نهاده و نادر شاه نشسته ! رو نمود به نادر كه : از اين مرد بپرس كه ما را براى چه لعنت مىكند ؟ شنيدم كه نادر در جواب وى گفت : او را رها كن كه شقاوت مرا ملاحظه كرده و كرم مرتضى على عليه السّلام را نديده و نشنيده . از خواب بيدار شدم . « 1 »
اشعار طباطبائى
بهار عمر تو امسال همچو پار گذشت * رسيد نوبت پيرى و روزگار گذشت
بسى نماند ز عمرت بسيبح راه نديدى * هزار حيف كه خفتى و وقت كار گذشت
دلى كه خانه شاهانه بود گشت خراب * زواردات مخالف ، ذليل و خوار گذشت
ز عمر هيچ نكردم حساب هر چه درآمد * مگر همان دو سه روزى كه كوى يار گذشت
غنيمتى شمر اين يك دو روز عمر نظام * خزان رسيد و دگر نوبت بهار گذشت
براى توبه دلت صاف كن ز روى خلوص * كه آن هم ار نكنى وقت اعتذار گذشت
كمر به همت مردانه زن به قوت دل * بهل تكاهل و سستى كه اقتدار گذشت
بُدى تو فاعل و مختار از چه رو خود را * اسير نفس نمودى كه اختيار گذشت « 2 »
اشعار نظامى نقل از كتاب « انيس الادباء »
خدايا ! چون به منشور الهى * رقم كردى سپيدى و با سياهى
ز باران عنايت گل سرشتى * برات مردمى به روى نبشتى
مثال هستى ما هم ز اوّل * به توقيع كرم كردى مسجل
ز گنج بخششم هر چيز دادى * كليد گنج ايمان نيز دادى
ز غيبم نعمتى فرماى بىخواست * كه امشب توشه فردا كنم راست
هامش
( 1 ) . انيس الادباء ص 418 ، ( حاشيه ) .
( 2 ) . انيس الادباء ص 427 ( حاشيه ) .