و مدح على عليه السلام :
وَلَيْسَ بِنُكْرٍ في حُنَيْنٍ فِرارُهُ * وَفي احُدٍ قَدْ فَرَّ خَوْفاً و خَيْبَراً
رُوَيْدَكَ انَّ الْمَجْدَ حُلْوٌ لِطاعِمٍ * عَذيبٌ فَانْ ما رَسْتَهُ ذُقْتَ مُمْقَراً
وَمَا كُلُّ مَنْ رامَ الْمَعالي تَحَمَّلَتْ * مَناكِبُهُ مِنْهَا الرُّكامَ الْكَنَهْوَرا
تَنَحَّ عَنِ الْعَلْياءِ يَسْحَبْ ذُيُولَها * هُمامٌ تَرَدّى بِالْعُلى وَ تَأَزَّرا
فَتىً لَمْ يُعَرِّقْ فيهِ تَيْمُ بْنُ مُرَّةٍ * وَلا عَبَدَ اللّاتَ الْخَبيثَةَ اعْصُراً
وَ لا كانَ مَعْزُولًا غَداةَ بَراءَةٍ * وَلا عَنْ صَلوةٍ امَّ فيها مُؤَخَّراً
وَلا كانَ في بَعْثِ ابْنِ زَيْدٍ مُؤَمَّراً * عَلَيْهِ فَاضْحى لِابْنِ زَيْدٍ مُؤَمِّراً
وَلا كانَ يَوْمَ الْغارِ يَهْفُو جَنانُهُ * حِذاراً وَلا يَوْمَ الْعَريشِ تَسَتَّرا
امامُ هُدىً بِالْقُرْصِ آثَرَ فَاقْتَضى * لَهُ الْقُرْصُ رَدَّ الْقُرْصِ ابْيَضَ ازْهَرا « 1 »
هامش
1 . مؤلف رحمه الله در متن ، ترجمه و شرح اين اشعار را نوشته است ولى چون در ميان ترجمه مطالب ديگرى هم آورده ما در پاورقى ، ترجمه پى در پى اين اشعار را درج مى كنيم :
فرار او در وقعه حنين چيز تازه و ناشناخته اى نيست ، كه در جنگ احد و نبرد خيبر هم فرار كرده بود .
دست نگهدار كه مجد وعظمت براى چشنده شيرين و گوارا است ، ولى اگر به آن دست يازى و در پى كسب آن باشى آن را سخت تلخ و ترش مى يا بى .
اينطور نيست كه هر كس سرفرازى ها را بخواهد شانه هايش تحمل بار متراكم وسنگين آن را هم داشته باشد .
تو از ارجمندى و سرافرازى دور شو ( و اين آرزو از سر بيروت كن ) و بگذار آن بزرگوار كه علو و سربلندى جامه زير و روى اوست با برازندگى و دامن كشان در آن گام بردارد و بخرامد .
آن جوانمردى كه تيم بن مزه - جد ابوبكر - در نسب او قرار ندارد ، وهرگز روزگارى درازبت پليد لات را نپرستيده است ( وسابقه بت پرستى ندارد ) .
جوانمردى كه فرداى آن روز مأمور ابلاغ سورهء برائت گرديد معزول نشد .
و از امامت نمازى كه آغاز كرده بود كنار زده و عقب رانده نشد .
و در سپاه اسامة بن زيد اول مأمور و تحت فرماندهى اسامه نبود و بعد بر اسامه امير گردد .
و در روز غار دلش از ترس دشمن در طپش نبود ، و در روز ( جنگ بدر كه براى پيامر ) سايبان ( درست كرده بودند ) خود را از صحنه نبرد پنهان نكرد .