مىكنى ؟
گفت : چهارصد حديث و بيشتر .
گفت : راست بگو ، از من نترس !
گفت : پانصد و زيادتر .
هارون روى كرد به محمد بن حسن ، گفت : تو چقدر روايت مىكنى از فضايل على ؟
گفت : هزار حديث يا بيشتر .
پس روى كرد به ابى يوسف ، و گفت : تو چه مقدار از فضايل على عليه السلام مىدانى ؟ خبر ده مرا .
گفت : يا اميرالمؤمنين اگر ترس نبود روايات ما در فضايل على عليه السلام زياده از آن است كه احصا شود .
گفت : از كه مىترسى ؟
گفت : از تو و از حكام و عمال و اصحاب تو .
گفت : تو در امانى ، خبر ده و مترس .
گفت : آنچه من مىدانم از فضايل آن حضرت پانزده هزار خبر مسند و پانزده هزار حديث مرسل .
پس هارون رو كرد به واقدى ، و گفت : تو چه مقدار مىدانى از فضايل على عليه السلام ؟
واقدى مثل ابى يوسف خبر داد ؛ پس هارون گفت : و لكن من فضيلتى از آن حضرت ديدم به چشم خود كه بزرگتر است از آنچه شماها در فضايل على عليه السلام نقل مىكنيد ؛ پس نقل كرد حكايت آن خطيب دمشقى را كه دشمن على عليه السلام بود و به آن حضرت ناسزا مىگفت ، و سگ شدن او را . « 1 »
و امثال اين احاديث در كتب فضايل بسيار است .
ابن شهر آشوب روايت كرده كه :
اعرابيّهاى را در مسجد كوفه ديدند كه مىگفت اى آن كسى كه مشهورى در آسمانها و مشهورى در زمينها ، و مشهورى در آخرت ، سلاطين جور و جبابره
هامش
( 1 ) ( . اصل حديث را در كتاب ) حلية الابرار ( و ) مدينة المعاجز ( سيد هاشم بحرانى ببينيد . )