هذَا ابْنُ فاطِمَةَ انْ كُنْتَ جاهِلَهُ * بِجَدِّه انْبِياءُ اللّهِ قَدْ خُتِمُوا
ما قالَ لاقَطُّ الّا في تَشَهُّدِه * لَوْلَا التَّشَهُّدُ كانَتْ لاؤُهُ نَعَمٌ
يُسْتَدْفَعُ الضُّرُّ وَ الْبَلْوى بِحُبِّهِم * وَ يُسْتَرَقُّ بِهِ اْلِاحْسانُ وَ النِّعَمُ
مُقَدَّمٌ بَعْدَ ذِكْرِ اللّهِ ذِكْرُهُمُ * في كُلِّ بِرٍّ وَ مَخْتُومٌ بِهِ الْكَلِمُ
وَ لَيْسَ قَوْلُكَ مَنْ هذَا بِضائِرِه * الْعُرْبُ تَعْرِفُ مَنْ انْكَرْتَ وَ الْعَجَمُ « 1 »
هشام در غضب شد ، جائزهء فرزدق را قطع كرد و امر كرد تا او را در عسفان « 2 » حبس كردند . اين خبر چون به على بن الحسين عليه السلام رسيد دوازده درهم براى فرزدق فرستاد و از او معذرت خواست ، فرزدق رد كرد ، حضرت قبول نفرمود ديگر باره براى او فرستاد .
عبدالرحمن جامى سنّى گفته كه زنى از اهل كوفه فرزدق را بعد از مرگ در خواب ديد ، از او پرسيد كه خدا با تو چه كرد ؟
گفت : خداوند مرا آمرزيده به سبب آن قصيده كه در مدح على بن الحسين گفتم .
هامش
( 1 ) ( . ترجمه : اين فرزند فاطمه زهرا عليها السلام است اگر تو او را نمىشناسى به جدّ او پيامبران خدا پايان يافتند .
هرگز جز تشهد « لا » و نه نگفته است ، ( چنان سخاوتمند است كه ) اگر در مقام شهادت به يگانگى خدا نبود آنجا هم « لا » نمىگفت و « آرى » مىگفت .
هر سختى و بليّهاى به محبت ايشان دفع مىشود و به وسيله آن نيكى و نعمتها بدست مىآيد .
پس از ذكر خدا در هر نيكوئى ذكر ايشان مقدم بر همه است و سخن و گفتار به ياد ايشان پايان مىيابد .
اين سخن تو كه : « اين كيست ؟ ! » به او ضررى نمىزند ، زيرا عرب و عجم اين كسى را كه توانكار كردى مىشناسد . )
( 2 ) ( . نام محلى است نزديك مكه . )