نان گندم سير نخورد تا از دنيا رحلت فرمود . « 1 »
و روايت است كه :
عمرو بن حريث در كمين آن حضرت بود كه غذاى آن حضرت را ببيند ، ديد فضّه انبانى سر به مُهر آورد و يك گرده نان جو خشك درشت از ميان انبان بيرون آورد ، عمرو گفت : اى فضّه چرا نخاله اين آرد را نگرفتى و آن را پاك نكردى ؟
گفت : چگونه چنين كنم و حال آنكه اميرالمؤمنين عليه السلام مرا از آن نهى كرده ، و من نان نيكو در ميان انبان او مىگذاردم ، اميرالمؤمنين در انبان را مهر كرد كه ديگر نتوانيم طعام پاكيزه در آن گذاريم !
پس امير المؤمنين عليه السلام آن نان را ريزه كرد در كاسه ، و قدرى آب بر آن ريخت ، و اندكى نمك بر آن پاشيد ، و آستين بالا زد و از آن بخورد چون فارغ شد دست بر محاسن خود گرفت فرمود : اى عمرو ! خائب و خاسر است اين ريش من اگر از جهت طعام او را در آتش جهنم بسوزانم ، و اين مرا كافى خواهد بود و به آن قناعت توانم نمود . « 2 »
از اصبغ بن نباته مروى است كه :
چون از جائى مالى به خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام مىآوردند داخل بيت المال مىشد و مستحقّان را جمع مىكرد ، بعد از آن دست به مال مىزد و به جانب يمين و يسار متفرّق مىكرد و مىفرمود : « يا صَفْراءُ يا بَيْضاءُ لا تَغُرّيني غُرّي غَيْري » يعنى اى دينار و اى درهم مرا فريب ندهيد و بفريبيد غير مرا .
و مىفرمود :
هذا جَنايَ وَ خِيارُهُ فيه * اذْ كُلُّ جانٍ يَدُهُ الى فيهِ « 3 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 40 ، ص 331 به نقل از كشف الغمة .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 40 ، ص 325 به نقل از مناقب .
( 3 ) . ترجمه : اين است چيده من و بهترها و برگزيدههايش هم در آن است ( و نخوردهام ) در حالى كه هر چينندهاى دستش در دهانش مىباشد و ( خوبهايش را ) خودش مىخورد .