بابا افضل آثار زيادى از خود به يادگار نهاده است ، از جمله : خردنامه ، ترجمهء رسالهء نفس ارسطو ، مدارج الكمال ، جاوداننامه ، رسالهء عرض ، رسالهاى در منطق ، المفيد للمستفيد ، ينبوع الحيات و ساز و پيرايهء شاهان ، رسالهء تفاح ( متن حاضر ) و . . . .
مجموعهاى از مصنفات بابا افضل را در سالهاى 1331 تا 1337 به تصحيح و اهتمام آقايان مجتبى مينوى و يحيى مهدوى چاپ كردهاند كه مشتمل بر هفت رساله ، يكصد و ده بيت از قطعه و قصيدهء كوتاه و غزل و يكصد و نود و چهار رباعى است ، استاد سعيد نفيسى رباعيّات بابا افضل را 482 رباعى نوشته و بعضى را به ديگر شعرا و عرفا نيز نسبت دادهاند .
استاد شهيد مرتضى مطهّرى در كتاب عدل الهى ( صفحهء 215 ) مىنويسد : « بابا افضل كاشانى ، آن مرد دانشمند ، استاد استاد خواجه نصير الدّين طوسى در يك رباعى عالى فلسفهء مرگ را بيان كرده است ، مىتوان آن را پاسخى به رباعى معروف خيّام دانست و شايد اين رباعى در جواب آن رباعى باشد ، رباعى منسوب به خيّام :
تركيب پيالهاى كه درهم پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد مست !
چندين قد سروِ نازنين و سر و دست * از بهر چه ساخت وز براى چه شكست ؟ !
بابا افضل مىگويد :
تا گوهر جان در صدفِ تن پيوست * از آب حيات صورت آدم بست
گوهر چه تمام شد صدف چون بشكست * بر طُرف كُله گوشهء سلطان بنشست
در اين رباعى جسم انسان همچون صدفى دانسته شده كه گوهر گرانبهاى روح انسانى را در دل خود مىپروراند ، شكستن اين صدف ، زمانى كه وجود گوهر كامل مىگردد ضرورت دارد تا گوهر گرانقدر از جايگاه پست خود به مقام والاى كُله گوشهء انسان ارتقاء يابد » .
بابا افضل از مردم روستاى مرق كاشان بوده و سرانجام پس از عمرى بابركت به سال 707 دار دنيا را وداع گفته و در زادگاهش به خاك سپرده شد و تربتش در مرق زيارتگاه است ( جهت اطّلاع بيشتر به سبكشناسى بهار و مقدّمهء استاد سعيد نفيسى بر رباعيّات بابا افضل و مهمتر از همه به مصنفات بابا افضل به اهتمام آقايان مينوى و مهدوى مراجعه كنيد ) .
رسالهء تفاحيّه
نام رساله ، در دستنوشت مرحوم آيت اللّه آقا نجفى و همچنين در كتاب « الذريعة الى