فروغ چراغ به روشنى زشت و زيباى اشكال و كارها نرسند ، پس هيچچيز به نفس اولىتر از حكمت و دستورات شرعى و مجاهدات آن نيست .
ارسطو گفت : چگونه چيزى بدانچه بپذيرد و قبول كند اولىتر بود از معدن خودش ؟ چون نفس از عالم تجرّد و نورانيّت است ، معدن حكمت بلكه عين علم و حكمت است و لو در اين عالم دنيا ، وى ظلمانى تيره و مكدّر شده با اين همه جاذبهء سنخيّت و جنسيّت حكمت را به خود كشد و غذاى خود كند چنانكه تن از مأكولات جسمانى تغذيه كند ، نبينى كه آموزگار و استاد به نام دانش سزاوارتر بود كه آموزنده و شاگرد و نيرومند و توانا به نام نيرو لايقتر بود تا كه نيروياب ، چو آموزگار است معدن دانش كه دانش از او خيزد و به ديگران رسد و همچنين نيرومند است معدن نيرو كه نيرو از او خيزد و به ديگران رسد پس ديگران به واسطهء او نيرومند و آموزگار گردند و او از خود آموزگار و نيرومند است پس اين نام بر او بهطور حقيقت است و بر ديگران بهطور مجاز و چون سخن بدينجا رسيد ، شيماس گفت :
سخن به پايان رسيد و من باز از سر گيرم .
مرا بياگاهان ! كه از چه بود كه علم نفس سزاوارتر چيزى است « 1 » كه آموزنده نخست آموزد ؟
ارسطو گفت : براى آنكه خوى اصل آموزگار است و آموزنده ، « 2 » چون گذشت كه نفس ناطقه جوهرى است مجرّد و مجرّدات كليّه ، از لوازم تجرّدشان دانش خودشان است قبل از دانش همه چيز ، پس چون دانش خود ، خوى بلكه ذاتى اصل و روان است و لو در اين عالم ظلمانى جسمانى آن خوى را نسيان عارض شده و به نادانشى خود خرسند است پس اولاتر از همهء دانشها به نفس ، دانش خود نفس است و مقدّم است بر ديگر دانشها .
شيماس گفت : از چه دانيم كه دانش خوى اصل نفس و روان است . « 3 »
ارسطو گفت : از آنكه دانش با تن چندان بود كه نفس با وى است ، و چون نفس از وى جدا
هامش
( 1 ) - در غرر الحكم از قول امير سخن ، مولى امير المؤمنين عليه السّلام آمده است : « برترين معرفت ، علم و آگاهى انسان نسبت به خويشتن است » و همچنين « بزرگترين جهل ، ناآگاهى انسان نسبت به خود است » .
( 2 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارت چنين است : « براى آنكه دانشجوى اصل آموزگار و آموزنده است » .
( 3 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارت « از چه دانيم كه دانشجوى نفس است » آمده است .