تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
شاگردان جواب گفتند : آرى .

[ حكمت و دانش رزق روان‌اند ]

ارسطو گفت : نه شما دانيد كه سرور روان به حكمت است و دانش ؟ چون حكمت و دانايى رزق و روزى روان است و موجب حيات او و روان بىدانش گرسنه و مرده است ، پس البته سرور روان به دانش است مثل سرور گرسنه به نان و مرده به جان و نه شما دانيد كه حكمت به سبكى نفس و روان توان يافت ، يقين است كه وقتى نفس و روان در زير بار بخارات غليظهء تن و رذايل نفسانيّهء حيوانيّه سنگين گردد و خرف شود و يا پردهء غفلت چشم هوش او را ستر كند و بپوشاند و در طلب حكمت نيفتد ،
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ . . . »
« 1 » و نه شما دانيد كه سبكى وى به درستى وى است ؟ كه مريض و معيوب نباشد كه اصل توجّه به دنيا باعث مرض و عيبهاى روان است ،
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ »
« 2 » و درستى وى به كمى بلغم و گش و خون است ؟ و ترك سائر رذايل ، شاگردان گفتند : آرى ، ما همهء اينها را فهميده و دانسته و عمل هم نموده به زهادت و پرهيزگارى از خوراك و پوشاك مگر به اندازهء كفايت بسر برده‌ايم . ارسطو چون اين اقرارها را از ايشان گرفت در مقام الزام آنها برآمد و گفت : اگر سبكى روان به درستى وى است و درستىاش به كمى اين اخلاط اربعه ؛ از خون ، بلغم ، صفرا و سودا ، پس از نيست شدن اين اخلاط كه به مرگ حاصل مىشود ، درست‌تر و سبكتر گردد و به منافع و لذايذ حكمت بهتر و زودتر رسد ، پس چرا از مرگ بترسيد ؟ و كسى از منفعت و لذّت نترسد . شاگردان گفتند : ما را بر گفت تو هيچ انكار نيست و با اين‌همه بر خود اين نشاط مرگ نمىبينيم كه از تو مىبينيم . چون بيان ارسطو ناقص بود زيرا كه منحصر كرد درستى روان را به كمى اخلاط ، از اين است كه شاگردان از مرگ خرّمى نداشتند و حال آنكه به رياضات و پرهيزگارى از خوراك و پوشاك اخلاط آنها كم شده بود ، پس نه هركس كه پرهيز از خورش و پوشش و نظاير اينها كرد ، روان او درست شد بلكه روان و نفس را با دقّت تمام در تحت مراقبت بايد داشت كه ذرّه‌اى كشش به طرف افراط و تفريط پيدا نكند تا درست
هامش
( 1 ) - اعراف / 179 : آنها همچون چهارپايانند . . . . ( 2 ) - بقره / 7 : خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده ، و بر چشمهاى آنها پرده افكنده شده است .
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى ) — صفحة 21 | حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )