حقيقى ، لازم است تا اكتساب صفات حميده از ايشان شود . و جناب شيخ « بهاء الدّين عاملى » عليه الرّحمة ، در ندامت و تأسّف از صرف عمر در علوم رسوم مىفرمايد :
« قد صرفت العمر في قيل و قال * يا نديمي ! قم فقد ضاق المجال
و اسقني كأس المدام السّلسبيل * انّها تهدى الى خير السّبيل
هاتها صهباء من خمر الجنان * دع كئوسا ، و اسقنيها بالدّنان
ضاق وقت العمر عن آلاتها * هاتها من غير عصر هاتها
قم ! ازل عنّي بها رسم الهموم * انّ عمري ضاع في علم الرّسوم » « 37 »
علمِ رسمى ، سَربهسر قيل است و قال * نه از آن كيفيّتى حاصل ، نه حال
طبع را افسردگى بخشد مُدام * مولوى ، باور ندارد اين كلام
علم ، نَبوَد غيرِ علمِ عاشقى * ما بَقى ، تَلبيسِ « ابليسِ » شَقى
يعنى : آنكس را كه نَبْوَد عشقِ يار * بهرِ او پالان و افسارى بيار
اين علوم و ، اين خيالات و صُوَر * فضلهء « شيطان » شُمَر بر آن حَجَر
تو ، به غير از علمِ عشق ار دل نهى * سنگِ استِنجا به « شيطان » مىدهى
شرم بادت ! زان كه دارى اى دغل * سنگِ استِنجاىِ « شيطان » در بغل
لوحِ دل ، از فضلهء « شيطان » بشوى * اى مدرّس ! درسِ عشقى هم بگوى
چند چند از حكمتِ يونانيان ؟ ! * حكمتِ ايمانيان را هم بخوان !
هامش
( 37 ) - همانا كه من عمر خود را در قيل و قال ( علوم ظاهر ) صرف كردهام ، هان اى مونس من ! برخيز و از جام شراب سلسبيلى محبّت سيرابم كن - همان جامى كه نشئهء آن ، آدمى را به نيكوترين راه و روش هدايت مىكند - كه وقت بس تنگ است ؛ شرابهاى ديگر را رها كن و از همان شراب بهشتى مرا بنوشان ، امّا نه با پياله و جام بلكه با خم ، كه عمر ، بس بىهنگام گشت ؛ هان برخيز ! و با شرابى كه نه از عصارهء انگور ( بل از شراب طهور ) است ، غبار غم از چهرهء جانم بزداى كه عمرم همه در علوم رسم تباه شد .