از خلق است نه از حقّ تعالى ، و حيا كردن از خلق است به ظاهر ، بدون استحياء از حقّ تعالى در باطن . و از براى عالم باللّه ، ذكر و خوف و حياء است ؛ امّا ذكر قلب ، نه لسان ، و خوف رجاء ، نه خوف معصيت ، و حياء از آنچه خطور مىكند در قلب ، نه حياء به ظاهر . و از براى عالم باللّه و بامر اللّه ، شش علامت است ؛ ذكر و خوف و حياء باطنى قلبى از حقّ تعالى ، و سه علامت ديگر : جلوس بر حدّ مشترك ميان عالم غيب و شهادت ، و معلّم بودن مسلمين ، و « محتاج اليه » « 103 » بودن از براى دو طايفهء اوّل و استغناى از هر دو . و مثال اين طايفهء سيم ، مثال شمس است كه نه زياد مىشود و نه نقصان مىيابد . و مثال عالم باللّه ، مثال قمر است ؛ كامل مىشود يك دفعه ، [ و ناقص مىشود يك ] دفعه . و مثال عالم بامر اللّه ، مثال سراج « 104 » است كه مىسوزد ، و ضياء مىدهد غير را » . فعلى هذا ، عالم حقيقى و فقيه كامل ، كسى است كه جامع و حاوى باشد علم احكام شرعيّه و حلال و حرام ، و علوم باطنيّه را - كه علوم شريعت و طريقت و حقيقت است - به جهت رهنمايى و هدايت طلّاب و سلّاك الهى در طريق ظاهر و باطن :
« جمعِ صورت ، با چنين معنىِ ژرف * برنيايد جز ز سلطانى شِگَرف » « 105 »
و سلوك بر طريق الى اللّه - ظاهرا باطنا - محال است مگر به علم معرفت :
« گرچه راهى است پُر از بيم ز ما تا بَرِ دوست * رفتن آسان بوَد ار واقفِ منزل باشى » « 106 »
و مىفرمايد : علم ، زينت مرد است در دنيا ؛ زيرا كه باعث مىشود حسن و مقبوليّت او را در نزد خلايق . بعد مىفرمايد : علامات عالم حقيقى ، اعمال صالحه
هامش
( 103 ) - طرف حاجت ، مورد نياز
( 104 ) - چراغ
( 105 ) - « مثنوى معنوى » : دفتر سوم : 159
( 106 ) - « ديوان حافظ » : 423