احتياج دارم به زادى ؟ ! » . آن شخص در جواب گفت : « زاد تو بهترين زادهاست كه مىتوانى به آن ، قطع مراحل آخرت را نمائى چه برسد بر مفاوز دنيا » ، و گفت :
« ارى الزّهّاد في روح و راحه * و قلوبهم عن الدّنيا مزاحه
اذا ابصرتهم ، ابصرت قوما * ملوك الارض شيمتهم سماحه » « 38 »
و امرى كه مقتضى كرده است توكّل بر حقّ تعالى را ، و امر بزرگ خطيرى است ، آن است كه حقّ تعالى مقرون گردانيد رزق را به خلق ، و فرمود :
خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ
« 39 » ؛ چنانكه خلق از اوست ، رزق هم از او و با اوست نه غير ، و وعده فرمود رزق را به اظهار قوّت و متانت ، و گفت :
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ
« 40 » ، و قناعت به وعده نكرد تا آنكه ضامن شد و فرمود :
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها
« 41 » . و اكتفا نكرد به ضمان ، تا آنكه قسم خورد :
فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ
« 42 » ، و كفايت نفرمود به قسم تا آنكه امر كرد به توكّل ، و ابلاغ و انذار كرد كه :
وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ
« 43 » ،
وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
« 44 » ؛ پس كسى كه اعتنا نكند به قول حقّ تعالى ، و
هامش
( 38 ) - زاهدان ( و تاركان دنيا ) را مىنگرم كه در آسايش و راحتند و دلهاى ايشان از ( فكر ) دنيا دورى گزيده است ، و چون ( به ديدهء عبرت ) به ايشان بنگرى ، قومى را خواهى ديد كه ( در حقيقت ) فرمانروايان روى زمينند و منش ايشان ، بلندنظرى و گذشت و علوّ همّت است .
( 39 ) - . . . شما را آفريد ، آنگاه روزيتان داد . . . : سورهء 30 آيهء 40
( 40 ) - همانا كه روزى بخشندهء خلق ، تنها خداست كه صاحب قوّت و اقتدار است : سورهء 51 آيهء 58
( 41 ) - به باب حاضر ، صفحهء 454 رجوع شود .
( 42 ) - پس به خداى آسمان و زمين قسم كه اين وعده ( رزق مقدّر ) به مانند تكلّمى كه با يكديگر مىكنيد ، حقّ و حقيقت است : سورهء 51 آيهء 23
( 43 ) - به باب حاضر ، صفحهء 449 رجوع شود .
( 44 ) - به باب حاضر ، صفحهء 449 رجوع شود .