اينكه طلّاب و سلّاك الهى ، سر قدم ساخته ، سهل و جبل ، صحرا و دريا را به طلب اولياى حقّ ، پى سپر مىكنند به جهت دريافت اين علم شريف و معرفت الهى است ؛ زيرا كه عرفاى الهيّين چون كبريت احمر ، عزيزالوجودند كه :
« المؤمن اعزّ من الكبريت الاحمر » « 77 » و : « اوليائى تحت قبابي ، لا يعرفهم غيري » « 78 » و : « إنّ للّه اولياء اخفياء » « 79 » :
« گفت پيغمبر ، على را كاى علىّ * پهلوانى ، شيرِ حقّى ، پُردلى
ليك بر شيرى مكن هم اعتِميد * اندر آ در سايهء نخلِ اميد
اندر آ در سايهء آن عاقلى * كَش نتانَد بُرد از ره ناقِلى
ظلِّ او ، اندر زمين چون كوهِ قاف * روحِ او سيمرغ و بس عالى طواف » « 80 »
« هيچ نَكشَد نَفْس را جز ظِلّ پير * دامنِ آن نَفْسكُش را سختگير » « 81 »
و بدون تعليم اين معلّم الهى كه انسان كامل است ، معرفت نفس ، حاصل نيايد ، و طىّ اطوار باطنى او كه موصل « 82 » به معرفة اللّه است صورت نپذيرد . و عزّت معلّم الهى را در طلب كردن حضرت « موسى » ع مر حضرت « خضر » ع را به وحى الهى ، بياب :
از كَليمِ حقْ بياموز اى كريم ! * بين چه مىگويد ز مُشتاقى كَليم :
هامش
( 77 ) - مؤمن ، از كبريتِ احمر ( كه جزء اعظم اكسير طلا ، و به غايت كمياب است نيز ) كميابتر است :
« الكافى » 2 : كتاب الايمان و الكفر : باب قلّة عدد المؤمنين : حديث 1
( 78 ) - دوستان من ، در زير قبّههاى ( عزّت ) منند ؛ جز من كسى ايشان را نمىشناسد :
« كشف المحجوب » : 70 / 14 ، « اسرار الشّريعة » : 197 ، « بحر المعارف » 1 : 373 ، « احاديث مثنوى » : 52
( 79 ) - به منهج اوّل ، صفحهء 224 سطر 1 رجوع شود .
( 80 ) - « مثنوى معنوى » : دفتر اوّل : 59
( 81 ) - « مثنوى معنوى » : دفتر دوم : 118
( 82 ) - رساننده