علم ، و اغترار به نسب ، و دعا كردن و نصيحت خلايق ، و مذمّت نفس است كه عيوب و مفاسد هريك مفصّلا مذكور شد .
بعد مىفرمايد : سبب نجات از ظلمات غرور و تمنّى ، سه چيز است كه بدون اين سه ، نجات حاصل نگردد ؛ اوّل : صدق انابه و بازگشت به حقّ تعالى است ؛ زيرا كه مادام ، نفس توجّه به خود و دنيا دارد ، مقيّد است به قيد هوا و هوس نفسانيّه و غافل است از حقّ تعالى ؛ و هرگاه توجّه كند به حقّ جلّ و علا ، و طلب كند فيض و رحمت بىنهايت او را ، نور فضل او شامل شود و از ظلمات و مضيق « 53 » دنيا و نفس او را نجات دهد . و جوهر فطرى انسانى ، چون صاف و لطيف است ، به هر طرف تعلّق گيرد ، رنگ آن طرف را حاصل كند :
« اى برادر ! تو همه انديشهاى * ما بَقى ، تو استخوان و ريشهاى
گر بُوَد انديشهات گُل ، گلشنى * وَر بُوَد خارى ، تو هيمهء گُلخَنى » « 54 »
و چون رجوع به حقّ تعالى ، از علامات ايمان است - چنانكه فرمود :
« علامت ايمان ، تجافى « 55 » از دار غرور است و انابه « 56 » به دار سرور » - لهذا صدق انابت ، رافع غرور است . پس اهل غرور را ايمان كامل نباشد ، مگر آنكه انابه كنند به حقّ تعالى ، تا صاحب ايمان [ كامل ] گردند .
دوم : خشوع و فروتنى در عبادت پروردگار ، كه آن را اخبات نامند ؛ تا نفس از صولت « 57 » غرور و فخر بيفتد ، و به عجز و انكسار عادت و خو نمايد ، و
هامش
( 53 ) - تنگنا
( 54 ) - . . . تو همان . . . گر گلست انديشهء تو . . . : « مثنوى معنوى » : دفتر دوم : 83
( 55 ) - پهلو تهى كردن و دورى نمودن
( 56 ) - بازگشت
( 57 ) - شدّت