دوست دارد مال را و جاه را * چون نداند راه را و چاه را
جاه ، چِبْوَد ؟ پيشوايى در جهان * اين ، دو باشد نزدِ قومِ سالِكان
آن يكى ، با شاه و با مير و وزير * وان دگر ، با مُفتى و شيخِ شَهير
آن يكى ، مَلعون و مَردودِ همه * وين يكى ، مقبول و محمودِ همه
ليك ، جاهِ فضل و دانش ، صد چنان * كرد مردان را مُقَيّد ، اين بدان !
خاصه آن وقتى كه هم علم و عمل * جمع گرديده به يك جا ، اى دَغَل !
ليك هم مقصود از اين علم و عمل * رسم و عادات است و تقليد و جَدَل
گرگ ، پوشيده لباسِ ميش را * تا فريبد خَلق را و خويش را
مُشتَرى خواهى صلاح و علمِ خويش * تا فروشى زُهد و فضل از غير ، بيش
غُلغُله اندازى اندر اين جهان : * كَاعْلَم و اصلَح منم اى مردمان !
شَيخُنا و مولوى گويند عام * شاه با مير و وزيرت هم غُلام
هديه بر هديه ، وظيفه ، جنس و نقد * از حلال و از حرام و حَلّ و عَقد
استَر و اسب و شتر ، با گاو و ميش * پيش آرند اين خَرانِ پُشتريش
اين همه سهل است ، آن امر و نَفاذ « 40 » * لذّتى دارد كه باللّه العياذ
عُجب و كِبر و نَخوَتش بيش از شَهيست * بر چنين فنْ تكيه كردن ، ابلَهيست
زان كه اين ، جاىِ نَبىّ است و ولى است * مىسزَد او را كه از اهلِ دلى است
بابِ علمِ حقّ ، اميرِ مؤمنان * با « شُريحِ » پاكدين كرد اين بيان
كاين مكان ، « لا يجلسه الّا نبىّ * او وصىّ او شقىّ » « 41 » اى صبىّ ! « 42 »
هامش
( 40 ) - روان شدن فرمان
( 41 ) - بر مسند قضاوت ، تكيه نمىزند مگر پيامبرى ، يا وصىّ پيامبرى ، يا مردى اهل شقاوت :
براى مآخذ حديث ، به صفحهء 165 سطر 3 رجوع شود .
( 42 ) - طفل