رفته و گناهانم باقى مانده است . از زندگى توشهاى برنداشتهام و مرگم نزديك شده است .
( 186 ) - همواره شغل من اينست كه بگويم : آيا راهى نيست آيا راهى نيست ؟
( 187 ) - اى قاصد قافله به من خبر ده كه اهل حمى در حق ما چه گفتند ؟
آيا از ما خشنود بودند و به وفا تمايل داشتند يا به هجران و دورى و جفا ادامه ميدهند ؟
( 188 ) - نه خبرى آمده و نه وحيى نازل گشته ، اما بر او چرا ( خبر آمده ) و اما از او خبرى نه ! چه شگفت است و بسى تعجب .
( 189 ) - به سبب ميلى كه به دنيا داريد و به لهو و لعب آن مشغوليد و گرفتار آرزوهاى دراز و پيروى هواى نفس و امثال اينها هستيد .
( 190 ) - بندهء من مرا اطاعت كن تا ترا مثل خود قرار دهم .
( 191 ) - در راه خدا از هيچ ملامتى باك ندارى .
( 192 ) - غذايت علف بيابان و نوشابهات آب جوىهاست ، شب را بسر ميبرى و هم و فكرى ندارى و در روز هم گرفتارى براى شما نيست .
( 193 ) - غم و اندوهم را به خدا شكايت ميكنم .
( 194 ) - خداوندا از غربتم و دورى خانهام و كمى توشهام و معرفتم و بىارزش بودنم نزد مردم به تو شكايت ميكنم و تو ارحم الراحمينى .
( 195 ) - بيشتر خوراك موسى علف زمين و برگ درختان بود ، منزه است كسى كه باطن همهء چيزها بدست اوست .
( 196 ) - دلش آنچه را ديد تكذيب نكرد ، زمان گذشت و دلم ميگويد :
حتما تو ميآيى .
( 197 ) - چون معشوق عاشق را جذب مىكند از جائى كه نمىداند و اميد ندارد و بخاطرش نميگذرد . و از آن جذبه در دل عاشق جز خوف آميخته به يأس همراه با طلب دائمى پديد نميآيد .
تذكرة المتقين ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: الشيخ محمد البهاري الهمداني
ص٢٣٣